صدا و سیما؛ رسانه یا ابزار پروپاگاندا؟

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ناظرخبر، اتفاقات اخیر در سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، بار دیگر نشان داد که این دستگاه بزرگ تبلیغاتی نه تنها یک رسانه ملی نیست، بلکه حتی رسانه به مفهوم فنی، جهانی و ژورنالیستی هم نیست. فقرات اخیر که یکی سخیف و دیگری موهن بوده‌اند، مشکوک به نظر می‌رسند و شائبه‌هایی نظیر توطئه داخلی یا اقدامی علیه امنیت ملی را تقویت می‌کنند.

صدا و سیما به‌ویژه پس از آن‌که به دست جبلی – جلیلی سپرده شد، عملاً به یک قرارگاه ایدئولوژیک بدل گشته که نه بر اساس گزارش‌های حرفه‌ای، بلکه با تحمیل روایت‌ها و حتی گاه تحریف و قلب حقیقت، عمل می‌کند.

رسانه‌ای که روایت می‌سازد، نه گزارش

در ادبیات جدید صدا و سیما، واژه “روایت” جای “گزارش” را گرفته است. حتی خبرنگار اعزامی به مذاکرات هسته‌ای، به جای گزارش، مدام از “روایت” استفاده می‌کند تا بتواند ذهن مخاطب رادیکال را فریب دهد. این رفتار نشانه‌ای از آن است که رسانه مزبور، خود را در قامت یک قرارگاه جنگی رسانه‌ای می‌بیند، نه یک نهاد اطلاع‌رسانی بی‌طرف.

توهین در رسانه‌ای که باید ملی باشد

دلیل نگارش این مقاله، اتفاقی است که اخیراً در برنامه “سیمای خانواده” در شبکه یک رخ داد؛ جایی که به خلیفه اول مسلمانان توهین شد. این در حالی است که رئیس‌جمهور فعلی ایران با حمایت اهل سنت به پیروزی رسید و اصولاً، جمهوری اسلامی ایران به لحاظ رسمی، حکومتی “اسلامی” است، نه “شیعی”.

حتی امام خمینی نیز اسلام را منحصر در فقه نمی‌دانست. او از عرفان، فلسفه و ادبیات بهره می‌برد و ستایشگر ابن عربی و صدرالمتألهین بود. از این‌رو، نگاه تنگ‌نظرانه کنونی در تضاد با مشی فکری بنیان‌گذار نظام است.

توجیه‌ناپذیری عملکرد سازمان صدا و سیما

دو روز پیش از این توهین، در یک برنامه طنز، وزیر خارجه عربستان نیز مورد تمسخر قرار گرفت. این سلسله اقدامات، آن هم در زمان سفر برادر ولیعهد سعودی به تهران، نمی‌تواند تصادفی باشد.

این که ریاست صدا و سیما توجیه می‌آورد که اینها خطاهای فردی‌اند، پذیرفتنی نیست. مسئولیت دعوت از افرادی که تنها هنرشان اهانت و تمسخر است، با خود سازمان است. نمی‌توان میدان را به روی چنین افرادی گشود و سپس از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرد.

بنیادگرایی؛ ریشه بحران در رسانه ملی

بر اساس تعریفی که مصطفی ملکیان در معرفی کتاب «اعتقاد بدون تعصب» ارائه داده، بنیادگرایی بر سه گزاره استوار است:

عدم تحمل نظر مخالف

بنیادگرا نمی‌تواند با مخالف خود هم‌زیستی مسالمت‌آمیز داشته باشد.

باور به حقیقت مطلق

بنیادگرا حقیقت را استثناناپذیر و بی‌قید و شرط می‌داند.

انحصار حقیقت

حقیقت فقط نزد اوست؛ هر باور دیگر کذب و جهالت محسوب می‌شود. صدا و سیمای کنونی، عملاً اسیر چنین تفکری است که هیچ سنخیتی با انقلاب متنوع و متکثر ۵۷ ندارد.

بودجه ۳۰ هزار میلیاردی، اما بدون پاسخگویی

سازمانی با ۴۰ هزار کارمند و بودجه‌ای حدود ۳۰ هزار میلیارد تومان، چگونه می‌تواند مسئولیت یک اشتباه را به گردن عوامل سطح پایین بیندازد؟ در دیگر رسانه‌ها، مدیرمسئول پاسخگو است، اما در صدا و سیما، مسئولیت‌ها گم می‌شوند.

سه سناریو درباره ریشه ماجرا

نفوذ داخلی برای تخریب

شاید برخی جریان‌های داخلی قصد دارند با این اتفاقات، جبلی و جلیلی را کنار بزنند.

اشتباه طبیعی در یک سیستم حجیم

احتمال دارد در سیستم بزرگ صدا و سیما، خطاهایی از این دست طبیعی باشد. اما آیا این توجیه برای یک سازمان با این بودجه قابل قبول است؟

عامدانه بودن سناریو برای پاکسازی سیاسی

برخی معتقدند این اتفاقات برای پایان دادن به دوران مدیریت جبهه پایداری بر صدا و سیماست.

راه نجات صدا و سیما

صدا و سیما باید: رسانه باشد، نه بوق تبلیغاتی. ملی باشد، چون بودجه آن از جیب ملت پرداخت می‌شود

نسبت خود با دولت را شفاف کند

اگر دولتی است، چرا گزینشی عمل می‌کند؟ اگر مستقل است، چرا زیر نظر دولت بودجه می‌گیرد؟

نتیجه‌گیری؛ رسانه ملی یا رسانه ۱۵ درصد جامعه؟

چگونه رسانه‌ای که تنها دیدگاه‌های بخشی از جامعه را بازتاب می‌دهد، می‌تواند ملی باشد؟ این رسانه نه از نظر محتوایی، نه از نظر ساختاری، و نه حتی در سطح تولیدات هنری خود، شباهتی به اکثریت جامعه ایران ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا