گناه یا بیتدبیری مدیران؟
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ناظرخبر، بحران کمآبی در ایران فقط یک مسئله زیستمحیطی یا فنی نیست، بلکه به یک میدان نبرد گفتمانی تبدیل شده است؛ جایی که هر گروه اجتماعی، سیاسی یا مذهبی با چارچوب ذهنی خود، معنای خاصی از این بحران ارائه میدهد. واقعیت تلخ این است که آب نیست؛ اما واقعیت تلختر آن است که حتی بر سر معنای نبودن آب هم توافقی وجود ندارد.
روایت خشم خدا؛ گناه ما یا بیتدبیری مدیران؟
عدهای کمآبی را نتیجه گناهان انسانها میدانند. از این منظر، جامعه با بیحجابی، بیتقوایی و معصیتکاری، غضب خدا را برانگیخته است و خشکسالی مجازات آسمانی است. راهحل؟ توبه و بازگشت به معنویت. این روایت در رسانههای رسمی و غیررسمی تکرار میشود، بدون آنکه پایش علمی یا کارشناسی دقیقی پشت آن باشد.
در نقطه مقابل، روایتهای علمیتری شکل گرفتهاند. برخی بحران را محصول تغییرات اقلیمی جهانی میدانند؛ از گرمایش زمین و استفاده بیرویه از سوختهای فسیلی تا نابودی جنگلها و افزایش گازهای گلخانهای. راهحل در این نگاه، اصلاح الگوی مصرف انرژی و سرمایهگذاری بر انرژیهای تجدیدپذیر است.
روایت حاکمیت ناکارآمد؛ وقتی بحران محصول سیاستگذاری غلط است
یکی از پرقدرتترین گفتمانها، مدیریتیبودن بحران آب را پیش میکشد. در این نگاه، ایران از نظر منابع آبی در جایگاه چندان بدی قرار ندارد، اما سوءمدیریت، فساد، بیتدبیری و اولویتدادن به روابط بهجای شایستگی، کشور را در آستانه ورشکستگی آبی قرار داده است. از سیاستگذاری غلط در تخصیص منابع گرفته تا عدم اراده برای مقابله با مافیای آب؛ این روایت با انگشت اتهام به سمت ساختار حاکمیتی و حکمرانی آب، خواستار تغییر بنیادین در سیستم انتخاب و ارزیابی مدیران است.
مصرفگرایی مردم؛ وقتی جامعه هم بیگناه نیست
در گفتمان دیگر، مردم نیز مقصر شناخته میشوند. نه بهخاطر گناه، بلکه بهدلیل مصرف بیرویه. از حمامهای طولانیمدت تا کشاورزی پرمصرف و صنایع آببر؛ هرکدام سهمی دارند. این گفتمان مصرف را نقد میکند، اما گاه بدون توجه به ساختار ناعادلانهای که خود مصرف را مدیریت میکند.
نمونهاش همانجاست که میخواهند صرفهجویی را در زندگی مردم جا بیندازند اما هنوز بسیاری از آپارتمانها، کنتور آب تفکیکشده ندارند. چطور انتظار دارند جامعه صرفهجویی کند وقتی نمیداند چقدر مصرف میکند؟
تضاد گفتمانها؛ بحران آب یا بحران معنا؟
هر گفتمان، راهحل خاص خود را دارد و در مقابل دیگر روایتها میایستد. گفتمان مدیریتی، صرفهجویی فردی را بیاثر میداند و آن را بازی با اعداد میخواند. از نظر آنها، مشکل اصلی بیعرضگی سیستم است، نه دوشگرفتن طولانی یک خانواده چهارنفره. گفتمان دینی نیز گفتمان علمی را بهخاطر نادیدهگرفتن امر معنوی ناقص میداند. این گفتمانها نهتنها رقیب، بلکه گاه دشمن یکدیگر میشوند.
در این میان، گفتمان صرفهجویی بیشتر از زبان مدیرانی شنیده میشود که نهتنها کارنامه قابل دفاعی ندارند، بلکه حاضر نیستند حتی به پیشنهادهای کارشناسی مانند تفکیک کنتور آب ساختمانها تن دهند. همینها جامعه را به صرفهجویی دعوت میکنند، بدون اینکه پاسخ دهند در سالهای گذشته با هشدارهای متخصصان و پژوهشگران چه کردند؟ با کمپینهای مردمی برای اصلاح قوانین چه برخوردی شد؟ وقتی به هشدارهای علمی توجهی نمیشود، چرا باید انتظار مشارکت از جامعهای داشت که مدام نادیده گرفته شده است؟
بحران آب فقط کمبود آب نیست؛ بحران سیاست، معنا و مسئولیت است
مسئله، فقط خشکی دریاچهها و کاهش بارندگی نیست. مسئله این است که آیا میتوان در غیاب مدیریت علمی، در سایه فساد سیستماتیک و با پاککردن صورتمسئله با دعا و شعار، از دل یک بحران، آیندهای پایدار ساخت؟ طبیعت، دیگر منتظر ما نمیماند. وقتی طبیعت به لب مرگ میرسد، با خود همهچیز را میبرد؛ از زندگی گرفته تا معنا.
پرسشهایی که بیپاسخ ماندهاند
-
چرا تفکیک کنتور آب همچنان در بسیاری از مجتمعها اجرا نمیشود؟
-
چرا مدیرانی که در برابر بحرانها دستبهدامن مردم میشوند، در زمان هشدارهای علمی، سکوت میکنند؟
-
چرا با وجود دهها سند بالادستی در حوزه محیط زیست و آب، هنوز بحران در حال تعمیق است؟
-
و پرسش اصلی: تا کی بحران، فقط زمانی جدی گرفته میشود که کار از کار گذشته است؟

