از «آغل» تا «تفاله»؛ مردم شریف دیروز، تفاله امروز؟

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ناظرخبر، تفاله، محصول یک فرآیند است؛ خروجی یک سیستم عریض و بیدروپیکر است. اگر چنین ادبیاتی از آنتن رسمی کشور پخش میشود، باید آن را در چارچوب ساختاری سازمانی تحلیل کرد که سالهاست بهجای گفتوگو با جامعه، برچسبزنی را تمرین کرده است. همان ساختاری که در بزنگاههای مختلف، بهجای شنیدن صدای اعتراض، ابتدا زبان تحقیر را فعال کرده؛ از «خس و خاشاک» تا امروز که واژهای خشنتر و عریانتر به کار گرفته میشود.
ادبیاتی که از بالا نشت میکند
وقتی در بالاترین سطوح مدیریتی رسانه ملی، «همه بودن» با تعبیر «آغل» تحقیر میشود، طبیعی است که در پاییندست این ساختار، مجریای در آنتن زنده مردم معترض به شرایط اقتصادی را «تفاله» بنامد. وقتی قائممقام سازمان، وطنِ فراگیر را تقلیل میدهد و آن را مشروط به قرائت خاصی از هویت و ایمان میکند، دیگر نمیتوان از یک مجری انتظار داشت که زبانش متوقف، مسئولانه و محترمانه باشد. ادبیات، از بالا به پایین نشت میکند.
رسانهای برای همه مردم یا فقط خودیها؟
مسئله دقیقاً همینجاست: صداوسیما خود را رسانه «همه مردم ایران» مینامد، اما در عمل، تنها بخشی از مردم را «خودی» و شایسته احترام میداند. در حالیکه بودجه کلان و هنگفت این سازمان، از جیب و مالیات تمام مردم ایران تأمین میشود؛ از همان مردمی که امروز بخشی از آنها «تفاله» نامیده میشوند.
بودجه عمومی و زبان تحقیر
اگر قرار است رسانهای فقط برای یک طیف فکری خاص برنامه بسازد و زبانش را بر اساس همان دایره محدود تنظیم کند، دستکم باید صادق باشد و نام «رسانه ملی» را یدک نکشد. تا زمانی که این سازمان با پول همه مردم اداره میشود، موظف است همه را به رسمیت بشناسد؛ حتی منتقدان، حتی معترضان، حتی آنهایی که شبیه مدیرانش فکر نمیکنند. «همه باید باشند» نه شعار تهدیدآمیز، بلکه بدیهیترین اصل رسانه عمومی است.
آنتن ارث پدری نیست
هیچکس مالک این سرزمین و این سازمان نیست. نه این ملک، ملک طلق کسی است و نه این آنتن ارث پدری. در چنین بستری، واژه «تفاله» یک خطا نیست؛ نشانه است. نشانهی رسانهای که بهجای پذیرش تکثر ملت، به تحقیر آن پناه برده است.
اعتراض اقتصادی؛ بحران واقعی، نه برچسب رسانهای
اعتراضات اقتصادی، پدیدهای ناگهانی یا بیریشه نیست. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، بیکاری، ناامنی شغلی و فرسایش امید اجتماعی، مجموعهای از فشارهاست که بخش بزرگی از جامعه را به مرز انفجار رسانده است. مردمی که با علم به هزینهها، خطرها و تبعات، به خیابان میآیند، نه بیمسئولیتاند و نه ناآگاه؛ آنها آخرین ابزار باقیمانده برای دیدهشدن را انتخاب کردهاند. در چنین شرایطی، اعتراض نه جرم است و نه دشمنی؛ نشانهای روشن از یک بحران عمیق اجتماعی است.
وظیفه رسانه ملی در بزنگاههای اجتماعی
وظیفه رسانه ملی، در چنین بزنگاههایی، تبیین، تحلیل و ایجاد امکان گفتوگوست؛ نه تشدید شکاف، تحقیر معترض و تحریک احساسات. رسانهای که بهجای پرداختن به «چرایی» اعتراض، ابتدا توهین میکند و سپس در مواجهه با افکار عمومی به توضیح و تفکیک مفاهیم پناه میبرد ـ که با مدیریت فعلی بعید میدانم حتی توضیحی بدهند ـ عملاً از مسئولیت حرفهای و اخلاقی خود فاصله گرفته است. برچسبزنی، سادهترین و در عین حال خطرناکترین راه برای پاککردن صورت مسئله است.
وقتی تحقیر، اعتراض را عمیقتر میکند
تجربه تاریخی نشان داده است که تحقیر مردم، نهتنها اعتراض را خاموش نمیکند، بلکه آن را عمیقتر و رادیکالتر میسازد. ادبیات سخیف، شکاف میان جامعه و حاکمیت را افزایش میدهد و اعتماد عمومی را بیش از پیش فرسوده میکند. تاریخ، این لحظات را فراموش نمیکند. بعدها خواهند نوشت که چگونه رسانهای با بودجه عمومی، بهجای ایفای نقش میانجی، خود به یکی از عوامل تشدید خشم اجتماعی بدل شد.
مردم شریف دیروز، تفاله امروز؟
نکته قابل تأمل آن است که مردم، بسته به شرایط سیاسی روز، بهراحتی از «مردم شریف ایران» به «تفاله» تقلیل داده میشوند. این تغییر واژگان، نه حاصل تحلیل تازه، بلکه نشانهی نگاه ابزاری به جامعه است؛ نگاهی که مردم را نه شهروند صاحب حق، بلکه تودهای قابل حذف از دایره احترام میبیند.
نمیشود مردم را در روزهای انتخابات و راهپیماییهای حکومتی، ناگهان به «مردم شریف ایران» ارتقا داد؛ همان مردمی که حضورشان تبدیل به بیانیه، مشروعیت و آمار میشود. اما همین مردم، اگر یک روز از نان، اجاره، بیکاری و فرسایش معیشت بگویند و اعتراض کنند، با چرخشی عجیب و بیواسطه، به «تفاله» تنزل پیدا کنند.
نگاه ابزاری به جامعه
این دوگانه نه فقط توهینآمیز، که افشاگر نوعی نگاه ابزاری به جامعه است؛ نگاهی که مردم را نه بهمثابه شهروند، بلکه بهعنوان ابزار مصرف میکند. مردمی که تا دیروز سرمایه نمادین بودند، امروز اگر مطالبهگر شوند، به مزاحم، اغتشاشگر یا تفاله تقلیل مییابند.
زبان مسئلهساز رسانه ملی
مسئله اما مردم نیستند؛ مسئله زبانیست که صداوسیما انتخاب کرده. زبانی که مسئولیت را حذف میکند و بهجایش برچسب میچسباند. زبانی که بهجای پاسخگویی به بحران معیشت، صورت مسئله را تحقیر میکند.
تمایز میان «معترض» و «اغتشاشگر» امری بدیهی است، اما این تمایز تنها زمانی معنا دارد که زبان رسانه، زبان عقلانیت، احترام و انصاف باشد. وقتی توهین مقدم بر تحلیل میشود و اصلاح، تنها پس از فشار افکار عمومی مطرح میگردد، دیگر این مرزبندیها برای جامعه قانعکننده نخواهد بود.
آخرین فرصت رسانه رسمی
در روزهایی که جامعه ملتهب و خشمگین است، کمترین انتظار از رسانه رسمی، حفظ حرمت مخاطب و پرهیز از ادبیات تحریکآمیز است. شاید در چنین شرایطی، بازنگری جدی در شیوه مواجهه با اعتراضات و در نحوه استفاده از آنتن زنده، اقدامی مسئولانهتر از ادامه مسیری باشد که تنها بر آتش نارضایتی میدمد و استفاده از چنین ادبیاتی فقط محدودیت آغل اندیشه در آن سازمان را نشان میدهد.
