وقتی مدرسهسازی از وظایف وزیر خارج شده اما شادی دانشآموزان مسئله امنیتی میشود
اگر اینها وظیفه وزیر نیست، چرا مسئولیت را پذیرفتید؟

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ناظرخبر، وزیر محترم آموزشوپرورش اخیراً در اظهاراتی تأملبرانگیز اعلام کردهاند: «کجای دنیا کار وزیر آموزشوپرورش ساختن مدرسه است!؟»
این پرسش، اگرچه در ظاهر ساده به نظر میرسد، اما زمانی معنا پیدا میکند که گوینده آن، با اشراف دقیق بر تجربههای جهانی و مسئولیتهای حاکمیتی سخن گفته باشد؛ چرا که حتی یک نمونه نقض، میتواند اعتبار چنین ادعایی را به چالش بکشد؛ چه رسد به حوزهای که مصادیق خلاف آن در جهان کم نیست.
اما پرسشهای اساسیتر تازه از همینجا آغاز میشود: کجای دنیا، وظیفه وزیر آموزشوپرورش، سخنرانیهای ایدئولوژیک و تحمیل آموزشهای عقیدتی بر نظام آموزشی رسمی است؟
کجای دنیا، وزیر آموزشوپرورش مجوز جذب و استخدام نیروهای خارج از تخصص آموزشی را از میان نهادهایی صادر میکند که ذاتاً مأموریت فرهنگیشان باید خارج از مدرسه و بر اساس انتخاب آزاد مخاطب باشد؟ و مهمتر از همه؛ چگونه ممکن است یک وزیر، همزمان از «مافیای کنکور» گلایه کند، اما نسبت به نقش برخی چهرههای قدیمی، متنفذ و صاحبنفوذ در همان وزارتخانه، اظهار بیاطلاعی کند؟ مافیایی که رد پایش، اتفاقاً سالهاست از دل همین ساختار بیرون آمده است.
تناقض آنجا آشکارتر میشود که وقتی صحبت از مدرسهسازی، حذف کلاسهای کپری، آلونکها و فضاهای آموزشی ناایمن به میان میآید، ناگهان این مسئولیت «خارج از وظایف وزیر» تعریف میشود؛
اما یک شادی ساده دانشآموزی در صف صبحگاه، چنان بزرگنمایی میشود که تا «ارتعاش عرش الهی» بالا میرود و یاد «استراتژیهای کلان تربیتی» در «مکان مقدس مدرسه» را زنده میکند.
جناب وزیر! شاید بتوان شرایط، فشارها و ملاحظات سیاسی را درک کرد؛ اما یک پرسش صریح همچنان بیپاسخ مانده است:هنگامی که این مسئولیت خطیر و سرنوشتساز به شما پیشنهاد شد، اگر دیگران در «شبکه انتخاب» ملاحظاتی داشتند و قرعه به نام شما افتاد، با توجه به سوابق، تواناییها و نوع تجربههای گذشتهتان، چگونه و با چه منطقی این مسئولیت را پذیرفتید؟ رودربایستی بود یا احساس تکلیف؟