سکوت گودرزوند چگینی و عدم پاسخگویی شفاف دانشگاه علوم پزشکی؟!
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی ناظرخبر، مرگ دردناک کوروش رمضانی، دانشجوی ۲۳ سالهای که به دلیل تصادف به بیمارستان سلامت رستمآباد منتقل شد اما در سایه کمبود تجهیزات، بیکفایتی مدیریتی و تعلل پرسنل جان داد، تنها یک نام در فهرست قربانیان خاموش سیستم درمانی فراموششده جنوب گیلان نیست؛ او آینهای تمامنماست از سیاستهای معیوب، رهاشدگی زیرساختها و نمایندگانی که به جای پاسخگویی، انفعال را پیشه کردهاند.
نمایندهای که پاسخ نمیدهد؛ مردمی که تاوان میدهند
گودرزوند چگینی، نماینده مردم رودبار در مجلس شورای اسلامی، در حالی که باید به عنوان صدای مردم محروم رودبار، مدافع تجهیز بیمارستانها و پیگیر وضعیت بحرانی سلامت در حوزه انتخابیهاش باشد، در سکوتی سوالبرانگیز به سر میبرد. نه تنها درباره مرگ این جوان بیگناه حاضر به پاسخگویی نشده، بلکه در قبال اعتراضات گسترده مردمی نسبت به فعالیت بیش از ۱۶۰ مرغداری، آلودگیهای محیطزیستی و همچنین فعالیت دهها معدن که سلامت و امنیت اجتماعی مردم را تهدید میکنند نیز هیچ موضع شفافی نداشته است. نمایندهای که به نقل از ایلنا نه در میدان حاضر است، نه در رسانهها، چگونه میخواهد از حقوق موکلانش دفاع کند؟
آقای گودرزوند؛ چه پاسخی برای خانواده این جوان دانشجوی حقوق دارید که تنها گناهش، گرفتار شدن در چرخدندههای زنگزده سیستم درمانی جنوب گیلان بود؟ چه دارید بگویید به آن پدری که میدید فرزندش روی تخت فریاد میزند «دارم خفه میشم» اما کسی به دادش نرسید؟ مگر وظیفه شما پیگیری تأمین بودجه، امکانات، تجهیزات و نیروی انسانی برای مراکز درمانی حوزه انتخابیهتان نیست؟ اگر نه، پس چرا پشت آن میز در مجلس نشستهاید؟ مردم رودبار به شما رأی ندادند که در برابر فریادهای آنها، پشت درهای بسته قدرت پنهان شوید. آنها از شما نخواستند که در برابر جان باختن جوانانشان، به رسانهها پشت کنید و پاسخگو نباشید.
دانشگاه علوم پزشکی گیلان: اگر بیمارستان «سلامت» توجیه ندارد، چرا تعطیل نمیشود؟
دانشگاه علوم پزشکی گیلان باید پاسخ بدهد: اگر بیمارستان سلامت رستمآباد زیانده و فاقد توجیه اقتصادی است، چرا به صراحت آن را تعطیل نمیکنید؟ چرا جان هزاران شهروند را گروگان عدم تصمیمگیری متناسب خود گرفتهاید؟ بیمارستانی که به نقل از مردم این منطقه روزی ضریب اشغال تخت آن ۱۰۰ درصد بود، امروز به زیر ۳۰ درصد رسیده، پزشک بیهوشی ندارد، تجهیزات پزشکی فرسودهاند، دستگاه سونوگرافی اسقاطی است، پزشک متخصص نیست و پرستاران یکییکی با رضایت مسئولان منتقل میشوند.
اگر این بیمارستان نباید فعال باشد، تکلیف مردم رستمآباد و ۱۱۴ روستای اطراف چیست؟ اگر باید بماند، چرا بودجه نمیدهید؟ چرا متخصص نمیفرستید؟ چرا مردم را به حال خود رها کردهاید؟ چرا رئیس دانشگاه علوم پزشکی گیلان و مدیران تابعهاش حاضر به پاسخگویی نیستند؟ مگر جان یک جوان دانشجو، هزینه سنگینی برای طرح یک عذرخواهی و تغییر نیست؟
استاندار گیلان پاسخ دهد: مسئول مرگ کوروش رمضانی کیست؟
آیا وقت آن نرسیده مسئول ارشد اجرایی استان، شخصاً وارد ماجرا شده و با شفافیت بگوید کدام بخش از این فاجعه، نتیجه تعلل زیرمجموعه اوست؟
جان یک دانشجوی ۲۳ ساله در بیمارستانی از دست رفت که نامش «سلامت» است. مردم میپرسند: چرا جنوب گیلان باید همیشه در سایه بیتوجهی بماند؟ چرا کسی پاسخگوی وضع اسفناک بیمارستان سلامت رستمآباد نیست؟ چرا کسی به این همه زخم درماننشده و رنج مزمن، حتی نگاهی هم نمیاندازد؟
این بیمارستان، ۱۱۴ روستا و بیش از ۱۷ هزار نفر جمعیت را تحت پوشش دارد
در گزارش ایلنا از درون بیمارستان سلامت رستمآباد، حقایقی فاش شده که وجدان هر انسان مسئولی را میلرزاند:
- اتاق عمل تعطیل، به دلیل نبود پزشک بیهوشی
- اورژانس ناکارآمد، به دلیل نبود پزشک طب اورژانس
- دستگاه سونوگرافی فرسوده و بلااستفاده
- آزمایشگاه نیمهفعال، تنها دو روز در هفته
- ۱۴ پرستار با تجربه، تقاضای انتقال دادهاند
- ضریب اشغال تخت از ۱۰۰٪ به کمتر از ۳۰٪ کاهش یافته
- تجهیزات پزشکی از کار افتاده یا فرسودهاند
- پرستاران طرحی کمتجربه جایگزین نیروهای متخصص شدهاند
این همه در حالی است که این بیمارستان، ۱۱۴ روستا و بیش از ۱۷ هزار نفر جمعیت را تحت پوشش دارد و در نزدیکی پرحادثهترین آزادراه کشور، یعنی قزوین – رشت، قرار دارد.
بیمارستان سلامت با ۱۳ هزار متر بنای مقاومسازیشده، فقط ۴۶۰۰ مترش تجهیز شده و به ۳۲ تخت تقلیل یافته است؛ آن هم بدون پزشک بیهوشی، بدون پرستار کافی، بدون آزمایشگاه فعال، بدون سیتیاسکن، بدون داروخانه و بدون ارادهای برای اصلاح وضعیت! این یعنی فاجعه، این یعنی جنایت سازمانیافته علیه سلامتی مردم!
وقتی فساد، لابی و لجبازی جای خدمت را میگیرد
بیمارستان سلامت، قربانی لابیگری، سیاسیکاری و زدوبندهای پشت پرده شده است. به گزارش ایلنا مدیری دلسوز و غیربومی که توانست تجهیزات را نوسازی کند، خدمات را ارتقا دهد و حتی پزشکان متخصص جذب کند، کنار گذاشته شد تا مهرههای ناکارآمد اما خوشخدمت به حلقههای قدرت، بر صندلی ریاست تکیه بزنند. نتیجه چه شد؟ خروج پیاپی پرستاران، نبود پزشک متخصص، ریزش شدید بیماران، تعطیلی اتاق عمل و مرگ یک جوان بر اثر «تعلل» و «بیعملی».
مرغداریها، معادن و زخمهای باز رودبار
سکوت در برابر فاجعه فقط به حوزه سلامت ختم نمیشود. شهرستان رودبار با بیش از ۱۶۰ واحد مرغداری صنعتی و معادن بسیار بدون نظارت، با تهدیدهای جدی محیطزیستی و امنیتی روبهروست. هشدارهای مکرر امامجمعه رودبار درباره نارضایتی شدید مردم و پیامدهای امنیتی بیتوجهی به خواستههای آنان، نشانگر آتشی زیر خاکستر است که اگر جدی گرفته نشود، دامنهاش از سلامت عبور کرده و به بحران اجتماعی تبدیل میشود.
اگر این اتفاق در رشت یا لاهیجان افتاده بود، آیا واکنشها باز هم همینقدر سرد و سطحی بود؟چرا در استان گیلان، وقتی پای مرگ یک شهروند از رودبار، منجیل یا رستمآباد وسط است، همه ساکت میشوند؟ چرا در برابر مرگ کوروش رمضانی هیچ مقام رسمی پاسخگو نیست؟ چرا رسانههای مطالبهگر از سوی نماینده رودبار نادیده گرفته میشوند؟
جنوب گیلان، قربانی تبعیض، بیعدالتی و بیپاسخماندن مسئولان شده است
جنوب گیلان، و بهویژه شهرستان رودبار، قربانی تبعیض، بیعدالتی و بیپاسخماندن مسئولان شده است. از گودرزوند چگینی، نمایندهای که حضور ندارد، تا دانشگاه علوم پزشکی گیلان که بیعملی را به جای راهکار نشانده و تا استانداری که در مواجهه با چنین فاجعه ای سکوت کرده است، همه و همه در مرگ این جوان بیگناه و سقوط کیفیت درمان در رودبار مسئولاند. وقت آن است که مسئولان، بهجای پنهانشدن پشت آمارها و پستها، پاسخگو باشند. مردم جنوب گیلان مستحق این همه بیتفاوتی نیستند.
در سرزمینی که “سلامت” نام یک بیمارستان است اما جان جوان ۲۳ سالهای به نام کوروش رمضانی در همان بیمارستان به دلیل فقدان امکانات ابتدایی پرپر میشود، دیگر نمیتوان سکوت کرد!
سکوت دانشگاه علوم پزشکی گیلان، بیتفاوتی استاندار و غیبت همیشگی نماینده مردم، چهرهای دردناک از مدیریت سلامت در جنوب گیلان ترسیم کردهاند. امروز نهفقط کوروش رمضانی، بلکه اعتماد عمومی نیز در این بیمارستان جان داد. اکنون نوبت رسانههاست که نگذارند مرگ این جوان به فراموشی سپرده شود. نوبت مردم است که مطالبهگری را متوقف نکنند.
ناظر خبر، این بار صدای خانوادههایی است که جوانانشان را از دست دادهاند، صدای پرستارانی که فرار میکنند چون میدانند کسی در مدیریت این بیمارستانها برای جان مردم ارزش قائل نیست، صدای مردمی که نه بیمارستان دارند، نه پاسخ، نه امید!

