آیا صدور دستور و تشکیل پرونده و دادن وعده کافی است؟

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی ناظر خبر، حادثه تلخ و دلخراش معدن زغال‌سنگ «معدنجوی» طبس که ده‌ها کشته و مجروح برجای گذاشت، همچون بسیاری از حوادث مشابه، در روزهای اول موجی از اعلام تسلیت و ابراز نگرانی و سفر وزیران و استانداران و سایر مسئولین را به همراه دارد به‌اضافه خروارها وعده شیرین، ولی هرگز به اصل و ریشه حادثه پرداخته نمی‌شود.

دستور رسیدگی فوری صادر می‌شود، قوه قضائیه مقرر می‌کند پرونده تشکیل شود، قوه مقننه فلان کمیسیون را مأمور بررسی ماجرا می‌کند، وزرا و تمام نمایندگان و مسئولین رده‌های میانی به منطقه سفر می‌کنند و هرکدام به‌نوعی اظهارنظر می‌نمایند و البته قاطعانه برای حل مشکل وعده می‌دهند و باگذشت چند روز همه چیز به روال عادی برمی‌گردد تا روزی دیگر و حادثه‌ای دیگر!…

در ادامه سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی آمده است در شهریور ۱۴۰۰ رئیس‌جمهور وقت از معادن طبس بازدید کرد و گفت ۲۰ روز به پیمانکار فرصت می‌دهم وضعیت کارگران را متحول کند و حالا در مهرماه ۱۴۰۳، ۵۰ کارگر معدنجوی طبس جان باختند.

در ماجرای معدن زغال‌سنگ طبس، تضادهایی در اظهارنظرها هم وجود داشت که کار را مشکل‌تر کرد.

وزیر کار که به منطقه رفته بود گفت هیچ‌گونه کوتاهی در معدن صورت نگرفته و آنچه رخ داد یک حادثه بود. افراد دیگری از نمایندگان مجلس و بعضی مسئولین اجرائی گفتند موارد ایمنی در معدن رعایت نشده بود و این واقعه ناشی از وجود نواقص موجود در کارگاه بوده است.

هنوز هم گزارش روشنی از این ماجرا منتشر نشده و سؤال‌های زیادی بی‌جواب مانده‌اند.

– اینکه چرا سیستم تهویه خراب بود؟

– چرا داخل معدن فاقد تجهیزات ضد انفجار بود؟

– چرا معدنی با این عمق، دارای سیستم زه‌کشی نبود؟

– چرا گازسنجی انجام نشده بود؟

– چرا امکانات هشداردهنده هوشمند که حداقل ۱۰ دقیقه قبل از حادثه، آژیرها را به صدا در می‌آورند در این معدن وجود نداشت؟

– و چرا تجهیزات کافی برای نجات‌دادن حادثه‌دیده‌ها در معدن وجود نداشت؟

اینها سؤال‌های جدیدی نیستند. هر وقت در یک معدن حادثه‌ای پیش می‌آید، همین سؤال‌ها هم مطرح می‌شوند و مسئولین وعده برطرف ساختن اشکالات و نواقص را می‌دهند؛ ولی بعد از مدتی همه چیز مشمول فراموشی می‌شود. در مورد سیل به شکلی دیگر همین مشکل وجود دارد. در مورد زلزله هم همین‌طور و در مورد انفجارها و ناامنی‌ها هم به شرح ایضاً!

راستی چه وقت قرار است برای جان انسان‌هایی که در سخت‌ترین شرایط در عمق چندصدمتری زمین مشغول کار هستند و به کشورشان خدمت می‌کنند ارزش قائل شویم و امکانات حفاظتی را برای آنها فراهم کنیم؟ چه وقت قرار است اقداماتی کنیم که مانع سیل و خسارات سیل شویم؟ چه وقت قرار است خانه‌های مردم در شهرها و روستاها را از عوارض زلزله ایمن نمائیم؟

سؤال اساسی‌تر این است که نتیجه تشکیل آن همه پرونده برای پیداکردن مجرم یا مجرمان و نتیجه اعزام آن‌همه هیئت برای بررسی فلان و بهمان واقعه و حادثه و نتیجه دستور و فرمان و توصیه برای انجام اقدامات پیشگیرانه‌ای که مانع به‌وجودآمدن چنین حوادث تلخی شوند، چه شد؟ آیا صدور دستور و تشکیل پرونده و دادن وعده برای مقابله با حوادث کافی است؟ برای تجدیدنظر در سازوکارهای مدیریتی که موجب کوتاهی در برطرف‌شدن مشکلات می‌شوند آیا نباید اقدامی کرد؟ اصولاً مشکل کشور ما مربوط به تجهیزات و امکانات است یا مدیریت‌های ناکارآمد و فاقد دانش و تعهد و انگیزه لازم برای ایجاد تغییر و برطرف ساختن موانع؟ به نظر می‌رسد روشن‌شدن پاسخ سؤال اخیر، کلید حل این مشکل مزمن باشد البته به این شرط که اراده‌ای برای ایجاد تحول بنیادین در مدیریت‌ها وجود داشته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا