تشخیص گاز با کبوتر در معدن طبس!

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی ناظر خبر، بخش ایمنی گفته بود که حجم گاز زیاد است و کار باید متوقف شود؛ اما پیمانکار آن را نپذیرفته بود. یک ساعت مانده به غروب آفتاب، صدای عزا از آرامستان «دیهشک» طبس می‌آید. جمعیت برای سرسلامتی به خانواده احمد مختاری آمده؛ یکی از ۵۱ مرد معدنچی که دو روز قبل پس از انفجار بلوک «سی» معدن معدنجوی طبس به داخل کارگاه رفت، نفسش برید و دیگر برنگشت. انفجار در بلوک «سی» معدن معدنجوی طبس شب یکم مهرماه اتفاق افتاد و جان ۵۱ کارگر را در دو بلوک «بی» و «سی» گرفت. آخرین پیکرها چهارم مهرماه بیرون کشیده شدند و از ۱۶ مصدوم هم دو نفر جانشان را از دست دادند.

«خود نجات» احمد مختاری به دلیل کهنه بودن عمل نکرد

پنج ساعت پیش از اینکه خانواده مختاری از یک نفر پشت‌گوشی بشنوند که به آنها فوت احمد را تسلیت می‌گوید، او از آسایشگاه آخرین تماس را با همسرش گرفته بود. احمد مختاری و امیرعلی خسروی – نیروهای ایمنی معدن – هر دو در شیفت استراحت بودند، اما «مهندس» بعد از انفجار به آنها می‌گوید که سری به بلوک «سی» بزنند؛ چک‌کردن ایمنی کارگاه برای آخرین بار. خانواده و کارگران می‌گویند، «خود نجات» احمد مختاری به دلیل کهنه بودن عمل نکرد.

خبری از مسئولان معدن نشد

خبر انفجار حدود ساعت ۱۰ شب به خانواده می‌رسد؛ تماس با او نتیجه‌ای ندارد. آخرین تماس ساعت یک نیمه‌شب پاسخ داده می‌شود: «تسلیت می‌گوییم، فوت کرد.» ساعت نزدیک چهار صبح جنازه به سردخانه رسید و بعد خبری از مسئولان معدن نشد. حسین، برادر احمد، کنار مزار ایستاده. پیکر برادر روز قبل تشییع شد و حالا اعضای خانواده برای دیدار دوباره با احمد آمده‌اند.

دستگاه خود نجات برای ۱۰ سال پیش بود

قولی به شما دادند؟ «هرچه بوده در حد همانی است که در تلویزیون گفته‌اند. کسی نیامد قولی بدهد. شما پیگیری کنید و بگویید معدن، ایمنی درستی ندارد. دستگاه خود نجات برای ۱۰ سال پیش بود، وقتی احمد خواست از این دستگاه استفاده کند، عمل نکرد، خراب بود.»

جوانشان برمی‌گردد؟

زن دیگری از خانواده او می‌گوید قول آنها چه فایده‌ای دارد: «همه این‌ها قتل عمد است. جوانشان برمی‌گردد؟ اگر می‌دانستند انفجار شده، چرا بدون تجهیزات آنها را فرستادند داخل؟» احمد ۴۸ساله، شش سال پیش با لیسانس حسابداری در معدن استخدام شد. دو فرزند ۱۴ساله و هفت‌ساله دارد و هفتم مهرماه امسال روز اول مدرسه دختر کوچکش بود.

صبح روز حادثه سرپرست شیفت اول به کارگران گفته پایین نروید

معدن، اورژانس و پزشک دارد؟ مردی کنار برادر احمد ایستاده: «امکانات ندارند. در حد یک آمبولانس، بهیار و دستگاه شوک. خود معدن مرکزی پزشک دارد.»

مرد دیگری می‌گوید آن روز صبح – صبح روز حادثه، ۳۱ شهریورماه – میزان گاز بالا بوده و سرپرست شیفت اول به کارگران گفته پایین نروید، ولی پیمانکار گفته که باید بروید؛ چون با شرکت‌ها قرارداد دارند که در عرض یک‌ماهه باید چند تن زغال تحویل دهند، ولی به چه قیمتی؟

بخش ایمنی گفته بود که حجم گاز زیاد است و کار باید متوقف شود، اما پیمانکار آن را نپذیرفته بود

از وضعیت بلوک‌ها خبر داشتند؟ کارگران می‌گویند هفته قبل از حادثه – سه‌شنبه یا چهارشنبه – بخشی از یکی از کارگاه‌ها نزدیک ۲۰ متر پایین ریخته بود و چند نفر مصدوم شدند، در حد چند زخم کوچک. بخش ایمنی گفته بود که حجم گاز زیاد است و کار باید متوقف شود، اما پیمانکار آن را نپذیرفته بود. بخش ایمنی می‌تواند کارگاه را تعطیل کند، ولی همه چیز دست مسئول بلوک‌هاست. همه نیروها از تجهیزات فرسوده می‌گویند؛ خودنجات‌ها و چکمه‌های خراب که هر شش‌ماهه باید تعویض شود؛ ولی بیشتر از آن طول می‌کشد و خود کارگران باید درخواست دهند که تجهیزات ایمنی‌شان تعویض شود.

قرارداد ۱۵ میلیون‌تومانی امضا می‌کنند اما ۱۲ تا ۱۳ میلیون پرداخت می‌کنند

همه استخدام‌های معدن پیمانی است و هر بخش دست یک پیمانکار است. به کارگر مجرد کمتر از ۱۳ میلیون تومان پرداخت می‌شود و آخرین قراردادی که کارگران امضا کرده‌اند سه‌ماهه است. کارگری که با ۲۸ شیفت قرارداد ۱۵ میلیون‌تومانی امضا می‌کند، بین ۱۲ تا ۱۳ میلیون دریافتی دارد. قبل از قراردادهای جدید، همه قراردادها شش‌ماهه بسته می‌شد. حقوق کمتر از رقم قرارداد واریز می‌شود و فقط دو ماه است که به کارگران فیش حقوقی داده می‎‌شود؛ قبل از آن نمی‌دانستند که چرا حقوقشان کمتر است. شش‌ماهه اول سال نزدیک ۳۱ شیفت دارند؛ ولی پایه حقوق با ۲۸ شیفت بسته می‌شود. در معدن‌های دیگر حقوق شیفت‌های اضافه دوبرابر اضافه می‌شود، اما دستمزد شیفت اضافه در این معدن کمتر از شیفت اصلی است؛ قراردادها روزی ۳۰۰ هزارتومان است و بابت شیفت اضافه ۱۵۰ هزارتویمان پرداخت می‌‌شود.

چند ماه پیش کارگران معدنجو به وضعیت حقوق اعتراض کرده بودند، ولی نتیجه‌ای نداشته است

«کارگران معدن تا ۲۰ سال باید بازنشسته شوند، ولی بازنشسته تا ۲۳ سال هم داریم. قبلاً اگر یک‌ساله کار می‌کردیم، ممکن بود یک‌سال کار کرده باشیم، ولی سه‌ماه بیمه رد می‌کردند، اما الان نیروهای زیادی هستند که هنوز به دلیل وضعیت همین بیمه‌ها مانده‌اند.»؛ این را یکی از کارگران جوان معدن می‌گوید.

زغال‌سنگ تولیدی معدنجو را کارخانه کک‌سازی طبس می‌فرستند و بعد آن به تهران می‌رود. به‌غیراز معدنجو که متعلق به بخش خصوصی است، باقی معدن‌های مجتمع صنایع زغال‌سنگ طبس متعلق به ذوب‌آهن است. آمار زغال هر شیفت ۲۳۰۰ واگن است، هر سرویس ۲۵ واگن است، زغال‌ها روی نوار خالی می‌شود و هر واگن حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ کیلو زغال دارد. معدن چهار شیفت شش‌ساعته دارد که از هفت صبح شروع می‌شود و هر شیفت حدود ۲۳۰۰ واگن آمار زغال دارد. چند ماه پیش کارگران معدنجو به وضعیت حقوق اعتراض کرده بودند، ولی نتیجه‌ای نداشته است.

کارگاه از هفته پیش گاز داشت

روایت عمل‌نکردن خود نجات احمد مختاری را کارگر دیگری هم تأیید می‌کند. برای تسلیت آمده، می‌گوید که نامم را ننویسید، برایم دردسر می‌شود. هیچ کارگری نمی‌خواهد نامش نوشته شود.

آقای «الف» تعریف می‌کند روز پنجشنبه هفته گذشته کارگاه تعطیل می‌شود، ولی کارگران را مجبور می‌کنند که به کار ادامه دهند. کارگرانی که می‌رفتند پایین، می‌گفتند گاز وجود دارد، ولی آنها را از سر اجبار سرکار می‌فرستند: «برمی‌گردند چون می‌خواهند زندگی را بچرخانند. باز هم یک شیفت دیگر کارگران کارگاه را می‌خوابانند؛ ولی روز بعد آنها را دوباره به سرکار برمی‌گردانند. روز جمعه هم هنوز کارگاه گاز داشته است. من به بچه‌ها گفتم، یک فاجعه‌ای پیش می‌آید.»

تهدید می‌کردند که اگر سرکار نمی‌آیید، وسایلتان را جمع کنید و بروید

وقتی وارد کارگاه می‌شوید، گاز چشم‌ها را می‌سوزاند؛ مثل وقتی با دستگاه جوشکاری کار می‌کنی و از چشم‌هایت آب می‌آید: «خود کارگران گفته بودند که سرکار نمی‌رویم. تهدید می‌کردند که اگر سرکار نمی‌آیید، وسایلتان را جمع کنید و بروید.»

او و کارگران دیگری که همان روز به آرامستان دیهشک آمده بودند، از دوره «حاجی‌حسنی» و «شوشی» می‌گویند؛ زمانی که ایمنی دست مردی بود که کارش را بلد بود، اما وقتی آنها رفتند، همه چیز تغییر کرد. آقای «الف» می‌گوید، قبلاً مهندس و پیمانکار می‌آمدند و خودشان هم در کار حضور داشتند، ولی الان نه پیمانکار می‌آید و نه مهندس. فقط یک کارگر معمولی را می‌فرستند جلو: «خود نجات احمد مختاری عمل‌نکرده بود؛ چون قدیمی بود. شیفت استراحتش بود و مهندس بعد از انفجار، او را سرکار فرستاده بود؛ ساعت ۹:۱۵ انفجار شد، ساعت ۱۰ او رفت داخل بلوک «سی» و بعد دچار گازگرفتگی شد.»

نیروهای ایمنی در دو شیفت شش‌ساعته کار می‌کنند و روال این است که بعد از حادثه، اول مسئول ایمنی شرایط را بررسی کند: «خسروی و مختاری هر دو شیفت استراحت بودند و هر دو بعد از انفجار وارد کارگاه شدند.» بلوک «سی» به بلوک‌های دیگر راه دارد و موج انفجار گاز را به افق‌های دیگر برده است؛ افق‌هایی که هرکدام به یکدیگر راه دارند.

قراردادمان سه‌ماهه است؛ ولی چکمه‌ها هر یک‌ساله عوض می‌شوند

وضعیت تجهیزات ایمنی چطور است؟ من کفش ایمنی دارم؛ ولی چکمه‌های کشاورزی برای نیروهای استخراجی است. چکمه‌های ایمنی یک قسمت آهنی دارد و برای نیروها سنگین است و اذیت می‌شوند. ولی باز هم چکمه کهنه به آنها تحویل می‌دهند. داخل تونل‌ها پرازآب است و آب، چکمه‌ها را فرسوده می‌کند؛ همان چکمه‌های کشاورزی: «قراردادمان سه‌ماهه است؛ ولی چکمه‌ها هر یک‌ساله عوض می‌شوند.»

نام ما را ننویسید

دعای پایان مراسم تسلیت احمد مختاری است و جمعیت در حال پراکنده شدن. معدنچیان طبس، از همه معدن‌ها آمده‌اند و کنار هم ایستاده‌اند. تا غروب روز سوم حادثه زمان کمی مانده. یکی از اعضای خانواده احمد مختاری می‌گوید، همه این کارگران آن‌قدر شرایط سختی دارند که نگران‌اند حرف بزنند. اینها که سرکارند جرئت نمی‌کنند حرف بزنند، آن وقت کسی که سرکار است، می‌تواند بگوید که داخل کارگاه نمی‌روم؟

یک نفر که شروع به حرف‌زدن می‌کند، باقی معدنچیان هم کم‌کم می‌آیند. آقای «ق» به‌عنوان پیمانکار از سال ۱۳۷۶ تا ۱۴۰۱ در معدنجو کار می‌کرد، با ۱۱ سال و سه‌ماهه بیمه خویش‌فرما و حقوق کارگری. خودش می‌گوید، پیمانکار صوری بودم، سودش می‌رفت توی جیب سرمایه‌گذار و مدیرعامل، کارگر آنجا جان می‌کند.

«آخرین حقوق من که بازنشسته بودم ۱۴ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان بود. به‌عنوان استادکار شنبه می‌آمدم، چهارشنبه برمی‌گشتم. زمانی که حاجی بود، حساس بود، روی گاز حساسیت شدیدی داشت. مثلاً وقتی می‌خواستند برش‌کاری انجام دهند، اول ایمنی می‌آمد و تهویه‌ها را درست می‌کرد بعد آب می‌آوردند که آتش‌سوزی نشود. با ایمنی درستکار می‌کردند.» هرچه عمق معدن بیشتر شود، گاز هم بیشتر می‌شود.

عمر مفید خود نجات هم ۴۵ دقیقه است، ولی خود نجات احمد مختاری آن‌قدر قدیمی بود که پنج دقیقه همکار نکرد

سال‌ها قبل یک‌بار در افق شش آتش‌سوزی شد، گاز در سطح تونل جمع شده بود، واگن گیر کرد به کابل فشارقوی و جرقه‌ای زد و بعد دود همه‌جا را گرفت. کارگران فرار کردند، هرچه آب ریختند آتش خاموش نمی‌شد: «الان بیشتر از هزار متر رفته‌اند پایین. سه تا بلوک دارند. بلوک «بی» سال ۷۵ راه افتاد، بعد از چند سال بلوک «آ» و سه‌ساله پیش هم بلوک «سی» کارش را شروع کرد. اگر کارگاه‌ها با هم ارتباط نداشتند، با انفجاری که در بلوک «سی» اتفاق افتاد ۲۰ نفر کشته می‌شدند؛ نه ۵۰ نفر. سه کیلومتر با هم فاصله دارند که موج انفجار آنها را می‌گیرد. مسئول ایمنی که سلیمان سلاجقه بود، خیلی حساس بود. الان مسئول نمی‌آید. عمر مفید خود نجات هم ۴۵ دقیقه است، ولی خود نجات احمد مختاری آن‌قدر قدیمی بود که پنج دقیقه همکار نکرد.»

بعد از بازنشستگی هم ریه‌ها و اعصاب‌خراب، چیزی برای آدم نمی‌ماند

معدنچیان می‌گویند احمد مختاری ۴۰ دقیقه داخل کارگاه بوده است؛ ساعت ۱۰ وارد بلوک «سی» شد و ساعت ۱۱:۱۵ جنازه‌اش را بیرون آورده‌اند. «باید برای کارگر رسپراتور ببندند، نه اینکه یک خود نجات یک‌کیلویی ببندند که دو دقیقه همکار نکند. انتهای خودنجات‌ها پوسیده بود، یک‌سری فقط قاب این خودنجات‌ها را عوض کردند. گران است که نمی‌خرند. برای کارگر هیچ ارزشی قائل نیستند. بعد از بازنشستگی هم ریه‌ها و اعصاب‌خراب، چیزی برای آدم نمی‌ماند.» آقای «ق» بعد از انفجار و انتقال اجساد برای شناسایی یکی از کارگران فردوس، به غسالخانه می‌رود؛ ۲۹ جنازه روی‌هم، روی جنازه‌ها یخ‌: «سردخانه طبس فقط ۱۱ کشو دارد.»

استخدام با یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان

نیروهای تازه‌کار برای استخدام در معدن یک میلیون و ۵۰۰ هزارتومان هزینه آزمایش و طب کار می‌پردازند و بعد با حقوق ۵۰۰/۱۱ تا ۱۲ میلیون تومان استخدام می‌شوند: «این را بگو که کارگری که امروز استخدام می‌شود با کسی که ۱۵ سال پیش استخدام شده، به یک اندازه حقوق می‌گیرد. درد اینجاست.» نیروی کار معدنجو با ۲۳ سال سابقه، ۱۸ میلیون تومان حقوق می‌گیرد.

حرف که می‌زنیم، می‌گویند اخراج

کنار باقی کارگرها، معدنچیان معدن دیگری ایستاده‌اند: «حرف که می‌زنیم، می‌گویند اخراج.» یک نفر از آنها می‌گوید، صبح همان روز با کارفرما به اختلاف خورده و به او گفته‌اند اگر نمی‌خواهی، می‌توانی بروی، نامه اخراجت را می‌نویسیم.

به تمام دنیا بگویید، این چه وضعیتی است

مسئول معدنجو کجاست؟ سه روز است یک پیام تسلیت به کارگر نداده! به تمام دنیا بگویید، این چه وضعیتی است. ما که دم از حمایت کارگر می‌زنیم، این آقا ۱۰ سال است دیسک کمر دارد. در معدن این اتفاق برایش افتاده است. یک نفر دیگر قطع نخاع شده است، اصلاً نمی‌گویند چه کرده‌ای؟ بگویید خصوصی‌سازی در ایران جواب نمی‌دهد. در آن کشوری جواب می‌دهد که خود مدیرعامل قبل از کارگر برود داخل. این را مردی می‌گوید که در معدن زغال‌سنگ دیگری کار می‌کند.

دستگاه تهویه‌شان کجاست؟

میان جمع ایستاده و بازنشسته ذوب‌آهن است. زمانی را به یاد می‌آورد که برای گازسنجی، کارگران با خودشان کبوتری داخل تونل می‌بردند. اگر حال کبوتر بد می‌شد، یعنی گاز وجود داشت: «از همین آقایان مدیران معدنجو بپرسید، گازسنج شما کجاست؟ الان ۵۰۰ نفر آدم را آوردند، ولی هیچ ارزشی برایشان قائل نیستند. آنجا باید هشدار گازسنج داشته باشد. اگر داشتند که این اتفاق نمی‌افتاد. دستگاه تهویه‌شان کجاست؟ کارگر امنیت کاری و شغلی ندارد. همین آقایی که اینجا کشته شده، به نامردی کشته شده.»

کارگرانی که دور او ایستاده‌اند، همه یک روایت مشترک از کار در معدن دارند: «موقعی که کارفرماها پول ندارند، کارگر را تعلیق می‌کنند. بعد وقتی نفعشان به خطر می‌افتد و موقع فروش زغال است، می‌گویند برگردید. یک‌دفعه می‌بینی کارگر شش‌ماهه بیکار شده است.» گرد زغال چسبناک است، مثل چسب چوب، کارگر باید حتماً لبنیات بخورد: «اصلاً به آنها شیر نمی‌دهند. تجهیزات ایمنی درستی ندارند. یک مسئولی ندیدم که برود داخل تونل سر بزند. خودشان می‌دانند خطرناک است.»

عزای عمومی اعلام نکردند

صدای کارگران در هم می‌پیچد. مرد دیگری می‌گوید، بعد از انفجار اول ۳۳ نفر را بدون هیچ امکاناتی فرستادند پایین، ولی حالا خودشان با تمام تجهیزاتی که از کل کشور آورده‌اند، نمی‌روند پایین: «این‌همه آدم کشته شد، ولی عزای عمومی اعلام نکردند.» ۱۹ شهریورماه ۱۴۰۰، ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهوری پیشین از معدن معدنجو بازدید کرد و ۲۰ روز به پیمانکار فرصت داده بود تا مشکلات کارگران را برطرف کند.

۶ نفر از ۵۱ نفر

طبسی‌ها شش نفر بودند؛ احمد مختاری، علی نادریان، اصغر فاطمی، حسن توکلی، محمدجواد قاسمی و محمدجواد بهشتی‌زاده. کارگران بلوک «سی» ولی از شهرهای دیگر بودند؛ مینودشت، سبزوار و قوچان. بین کارگران معدن آشنا و خانواده زیاد است؛ مثل خانواده بهشتی‌زاده که دو برادر و چند نفر دیگر در معدنجو کار می‌کنند؛ حالا عکسی از محمدجواد ۳۳ساله روی یک‌پارچه سیاه، روی در خانه چسبیده است. پیکر او صبح سوم مهرماه به خاک سپرده شد؛ وقتی که هنوز پیکر ۱۱ کارگر دیگر در بلوک «سی» بود و عملیات امداد همچنان ادامه داشت.

گوشه‌وکنار حیاط کوچک و خانه، همه سیاه‌پوش‌اند. ساعت‌های بعد از خاک‌سپاری است. از روز قبل تصویری از همین خانه دست‌به‌دست چرخیده بود که در آن برادرش گفته بود: «برادرم سه روز است زیر خاک است. روز قبل کارگرها گفته بودند، آنجا گاز دارد؛ ولی باید به سرکار برمی‌گشتند.» زنی از اعضای خانواده‌اش گفته بود: «تا کی باید منتظر باشیم که یک‌تکه از استخوان جوانمان را به ما بدهند و مادرش چشم‌انتظار برادرش باشد. هیچ‌کس جواب تلفن ما را نمی‌دهد».

تسلیتی از معدن هم نگرفتیم

حالا دور اتاق خانه، مردان و زنان سیاه‌پوش نشسته‌اند و پدرش می‌گوید، انگار یک چیز سنگین در سرم است؛ نمی‌توانم حرفی بزنم. کسی از این خانه دیگر نمی‌خواهد از انتظار طولانی برای گرفتن جنازه فرزندشان بگوید، فقط چند جمله کوتاه: «مسئولان شهرمان کوتاهی نکردند، اما تسلیتی از معدن هم نگرفتیم. یک‌ماهه دیگر شرایط بدون هیچ تغییری می‌ماند و کارگرانش باید در همان شرایط کار کنند. هیچ فایده‌ای ندارد.»

شرکت خصوصی است و برایشان مهم نیست، فقط می‌خواهند کارشان جلو برود

محمدجواد بهشتی‌زاده نزدیک ۱۰ سال در این معدن‌کار کرده بود و از نیروهای خدماتی بلوک «سی» بود؛ شارژر باطری. نیروها هرجا لازم باشد، می‌روند؛ فرقی ندارد خدماتی باشند یا فنی. او هم نیروی پیمانی بود، هفته قبل افق کمکی ۱۳۵ بود و این هفته به بلوک «سی» منتقل شده بود: «هرجایی نیاز است استفاده می‌شوند. یک موتوری امروز در بلوک «آ» کار می‌کند، روز بعد در بلوک دیگر. با حقوق ۱۴-۱۳ میلیون تومان باید کار کنند، کارگرند. آنهایی هم که مسئول این کار بودند، کسی از آنها بازخواست نکرد. شرکت خصوصی است و برایشان مهم نیست، فقط می‌خواهند کارشان جلو برود.»

در همین خانه چند نفر دیگر هم در معدن معدنجو کار می‌کنند و حالا نگران‌اند که قراردادشان بعد از حرف‌های روز گذشته، لغو شود. برای پیگیری حقوقی جان معدنچیان، هنوز خبری نیست و آنها نمی‌دانند از کجا باید کار را پیگیری کنند. به خانواده‌ها گفته‌اند، کمپینی برای پیگیری موضوع زده‌اند و پنج هزار امضا جمع شده است.

چیزی به یاد نمی‌آوریم

از میان مصدومان حادثه که در بیمارستان امام خمینی طبس بستری شده بودند، پنج نفر به دلیل شدت آسیب ناشی از تنفس گاز، به یزد اعزام شدند. قبل از آنها یک معدنچی دیگر هم به همین شهر اعزام شده بود که اگر مرگ مغزی او تأیید شود، احتمالاً اعضایش اهدا می‌شود. فعلاً سه نفر در بخش داخلی بیمارستان و یک نفر هم در «‌آی‌سی‌یو» بستری‌اند. گاز منوکسید کربن با سه تنفس، آسیب می‌زند و حالا معدنچیانی که ساعت‌ها با آن درگیر بودند آسیب زیادی دیده‌اند. پرستاران بخش داخلی بیمارستان می‌گویند، تعداد زیادی از معدنچیانی که جانشان را ازدست‌داده‌اند، برای نجات دوستانشان برگشته بودند.

«مهدی راوند» ۳۲ساله، چوب رسان و اهل سبزوار است. شغلش خارج از تونل و کارگاه است، اما وقتی انفجار رخ داد خودش را برای نجات جان‌دوستانش به بلوک «بی» رساند و کمک کرد چند نفر نجات پیدا کنند. او به‌سختی آن روز را به یاد می‌آورد و دوباره فراموش می‌کند. مثل امید سلطانیان، معدنچی ماهدشتی که چیزی از آن روز به یاد نمی‌آورد. روی دستش تتویی دارد که نوشته است: «عشق است معدن زغال‌سنگ طبس.» کامپیوتر خوانده، ولی پیکور کار است و با ابزار تخریب کار می‌کند.

اگر برایش تعریف کنند، او هم به یاد می‌آورد آن روز چه اتفاقی رخ داد. یا مثل حجت عصمتی که فقط شش‌ماهه است در این معدن‌کار می‌کند. کمک موتوری است و آن روز در بلوک «بی» مشغول بود که بوی گاز را فهمید. بعد از انفجار و گازگرفتگی، برای کمک به یکی از همکارانش رفت. چندمتری او را با خود کشاند، ولی دیگر نتوانست او را جابه‌جا کند و همان جا از هوش رفت: «حالا او رفته و من مانده‌ام.»

پیکرها بیرون می‌آیند

پایان عملیات امداد و نجات معدن معدنجوی طبس، روز چهارم مهرماه اعلام می‌شود. بامداد همان روز پیکرهای باقی‌مانده هم از بلوک «سی» بیرون کشیده می‌شوند؛ همان جایی که خانواده‌هایی از قوچان، مینودشت و شهرهای دیگر منتظر خبری از پیکر برادر، پسر و همسرشان بودند. اکبری، معاون هلال‌احمر خراسان جنوبی به هم‌میهن می‌گوید: «۴۹ پیکر از معدن بیرون آورده شد و درمجموع ۱۶ مصدوم از بلوک «بی» منتقل شده بودند که دو نفر از آنها جانشان را از دست دادند و درنهایت تعداد جان‌باختگان به ۵۱ نفر رسید.»

کسی منتظر نماند

صدای اذان مغرب می‌آید. آفتاب طبس غروب کرده و کم‌کم جمعیت، گورستان دیهشک را خالی می‌کنند. دور مزار احمد مختاری چند شمع روشن مانده است و تا چند ساعت پیکر معدنچیان معدنجوی طبس هم بیرون کشیده می‌شود. این بار کسی مثل خانواده آن معدنچی شازندی، منتظر پیکر پدرش نمی‌ماند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا