عباس عبدی: استمرار سالمندگرایی در قدرت نشانه انسداد ساختاری و سیطره الیگارشی است
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ناظرخبر، در حالی که شعار استفاده از جوانان تبدیل به لقلقه زبان سیاستورزان شده، عباس عبدی در یادداشتی با عنوان «امتناع جوانگرایی» که در روزنامه اعتماد منتشر شده، این ادعا را به چالش کشیده و ریشههای تکرار چهرههای سالخورده در سطوح بالای قدرت را مورد نقد قرار داده است. عبدی با لحنی انتقادی و صریح مینویسد: اگرچه بهطور غریزی میدانیم که استمرار حضور ۴۰ یا ۵۰ ساله یک فرد در قدرت ناپسند است، اما گویی در ساختار تصمیمسازی جمهوری اسلامی، چنین امری نهتنها قابل پذیرش، بلکه مطلوب تلقی میشود.
او این موضوع را با مثالی روشن و پرسشبرانگیز آغاز میکند: «انتخاب مجدد آقای احمد جنتی ۹۹ ساله به عنوان دبیر شورای نگهبان، که یکی از مهمترین و در عین حال غیرپاسخگوترین نهادهای کشور است، چه پیامی دارد؟» عبدی میپرسد آیا انتخابکنندگان این مقام، از مفهوم واقعی تصمیم خود آگاه نیستند؟ مگر در طول پنج دهه اخیر، حوزههای علمیه نتوانستهاند دستکم ده یا بیست مجتهد باسواد تربیت کنند که بار این مسئولیت از دوش چنین فرد سالخوردهای برداشته شود؟
بهگفته او، چنین فرضی نامحتمل است. بیشک در میان روحانیون میانسال، افراد بسیاری از نظر علمی در جایگاهی بالاتر قرار دارند، اما بهدلیل نوعی بیاعتمادی سیستماتیک به نیروهای جدید، هرگز به دایره تصمیمگیری راه نمییابند. این بیاعتمادی از دو جنبه نشأت میگیرد: نخست، اختلاف فکری و نگرشی جوانان با ساختار قدرت سنتی و بسته. دوم، عدم اطمینان به وفاداری یا اطاعتپذیری نسل جدید از نظم مستقر.
عبدی معتقد است سالمندان، به واسطه حضور طولانیمدت در موضع قدرت، دچار نوعی انسداد فکری و رفتاری شدهاند و همین، آنان را نسبت به هر نوع تغییری مقاوم کرده است. از نگاه او، بسیاری از جوانان در مواجهه با قدرت، به دلیل نداشتن سابقه در اعمال اقتدار، با منطق اجتماعی، تعاملمحور و واقعگرایانهتری عمل میکنند. اما این امر در چشم سیاستمداران کهنهکار، تهدید تلقی میشود.
او با یادآوری تجربه تلخ جوانگرایی در مجلس خبرگان، به مثالهایی اشاره میکند که چگونه دو عضو جوان این نهاد دچار مشکل شدند؛ یکی ناچار به استعفا شد و دیگری ناپدید گشت. عبدی بر این باور است که جوانان به راحتی در قالبهای سنتی محدود نمیشوند و این مسئله برای ساختارهای منجمد و محافظهکار، غیرقابل پذیرش است. حتی در دولت قبلی نیز جوانان به اصطلاح انقلابی بهکار گرفته شدند که بهزعم عبدی، فاقد شایستگی، عمق فکری و قدرت اثربخشی بودند.
عبدی هشدار میدهد که جوانگرایی یک تغییر شکلی نیست، بلکه باید تحولی محتوایی و ساختاری در شیوه حکمرانی باشد. به اعتقاد او، استفاده از واژه «جوانگرایی» در ذات خود واجد تبعیض است؛ گویی «حقِ بودن» ابتدا متعلق به سالمندان است و حال میتوانند یا نخواهند آن را به جوانان واگذار کنند. او تصریح میکند: «قرار نیست کسی یا کسانی جوانگرایی کنند. باید میدان برای حضور همه، اعم از جوان، میانسال یا فرد ۹۹ ساله باز باشد.»
عبدی ادامه میدهد که مسأله فقط حضور افراد سالمند نیست، بلکه ساختاری الیگارشیک و بسته است که راه را بر ورود نسلهای جدید میبندد. او برای تأکید بر جهانی بودن این پدیده، به سیاست آمریکا نیز اشاره میکند و مینویسد: «چرا رؤسای جمهور آمریکا در دو دوره اخیر اینقدر پیر هستند؟ آیا جوانان آمریکا ناتواناند؟ قطعاً نه. بلکه الیگارشی فاسد دموکراتها و جمهوریخواهان، راه را بر دیگران بسته است.»
او از ماجرای پرونده قاچاقچی اسلحه و دلال فساد جنسی کودکان که مقامات آمریکایی و سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل (موساد) در آن نقش داشتهاند، بهعنوان نمادی از این فساد ساختاری یاد میکند و نتیجه میگیرد: حتی اگر فردی مانند اوباما، میانسال و با انرژی وارد سیاست شود، در دل این سیستم هضم و بیاثر میشود.
در نهایت، یادداشت عبدی را میتوان یک هشدار جدی درباره «انسداد ساختاری» در سیاست داخلی و حتی ساختارهای قدرت جهانی دانست؛ جایی که تکرار چهرهها، بیاعتمادی به نسل جدید، و فقر تحولخواهی، جامعه را در وضعیت رکود و بیافقی فرو برده است. از نگاه او، مسأله بر سر «جوانکردن» نیست، بلکه بر سر باز کردن مسیر برای عقلانیت، تنوع، و شایستگی است؛ حتی اگر از زبان جوانی ۳۰ ساله بیان شود یا یک روحانی ۵۰ سالهای که تاکنون قدرت نداشته، اما دل در گرو اصلاح و تغییر دارد.

