این مویرگ دقیقاً در کدام رگ فروشگاهها جریان دارد که ما نمیبینیم؟!
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ناظرخبر، در استان گیلان اگر بخواهی روغن بخری، اول باید دعا کنی، بعد استخاره، بعد نذر. تازه اگر بخت با تو یار باشد شاید یک بطری «روغن پخت و پز» نصیبت شود، آنهم نه سرخکردنی.
همه چیز تحت کنترل است!
این روزها پیدا کردن روغن در فروشگاههای گیلان سختتر از گرفتن وقت دندانپزشکی در درمانگاههای دولتی شده. مردم سردرگم، مغازهداران معترض و مسئولان؟ لبخند به لب، آرام و مطمئن از اینکه همه چیز تحت کنترل است! همهچیز از جایی شروع شد که یکباره روغن سرخکردنی ناپدید شد! بله، درست خواندید: ناپدید شد! نه اینکه کم باشد، نه اینکه گران باشد… نه، اصلاً نیست! فقط در مصاحبهها ، صورتجلسات و توهمات برخی مدیران عزیز هست.
ظاهراً مسئولان استان گیلان در دنیای موازی زندگی میکنند
در استان گیلان، روغن قحطی شده، اما مسئولان همچنان در حال روغنکاری افکار عمومیاند. انگار نه انگار که قفسههای فروشگاهها و سوپرمارکت ها از این کالای اساسی خالی است و مردم برای خرید یک بطری روغن باید با یک فندک و ذرهبین در کوچه و خیابان دنبال اثراتش بگردند. ظاهراً مسئولان استان گیلان در دنیای موازی زندگی میکنند؛ جایی که روغن هست، قفسهها لبریز است، قیمتها منطقی است و هیچکس گرسنه نیست!
اما در دنیای واقعی، در دیار سبز گیلان، مردم با دست خالی از فروشگاهها بیرون میآیند، مغازهدارها با خجالت از پشت پیشخوان سر تکان میدهند و قفسهها، نه خالی، که پر از وعدهاند.
چرا هر زمان کمبودی پیش میآید، همان سناریوی تکراری روی آنتن میرود؟
اما در واقعیت تلخ گیلان، مردم با دست خالی از فروشگاهها بیرون میآیند، مغازهداران با شرمندگی سر تکان میدهند و قفسهها – نه از روغن – که از وعدهها لبریزند. چرا هر زمان کمبودی پیش میآید، همان سناریوی تکراری روی آنتن میرود؟ اول تکذیب، بعد توجیه، سپس وعدهی مبهمی به نام «روزهای آینده!»
چرا هر بار که کمبود پیش میآید، همان فیلم تکراری پخش میشود؟ اول تکذیب، بعد توجیه، بعد حواله دادن به “روزهای آینده”. حالا هم «روغن نیست» اما مسئولان با اعتمادبهنفس اعلام میکنند «همه چیز عالی است!». انگار نه انگار که مردم برای یافتن یک بطری روغن، فروشگاه به فروشگاه میگردند و هر بار با قفسههای خالی مواجه میشوند.
در این میان، برخی فروشگاهها نیز در اقدامی خلاقانه، خرید روغن را مشروط به خرید چند کالای دیگر کردهاند. یعنی اگر فقط دنبال روغنی، باید شکر، چای و سوسیس هم بخری! در غیر این صورت، درِ توزیع روغن به رویت بسته است! این شیوهی عرضه، نه توزیع عادلانه، بلکه نوعی باجخواهی رسمیست.
شاید لازم باشد جشن سلامت برگزار کنیم!
اما عجیبترین اظهارنظر این روزها را رئیس محترم سازمان جهاد کشاورزی گیلان کردهاند که فرمودهاند: مردم گیلان کمتر روغن مصرف میکنند! یعنی نه تنها باید تشکر کنیم از نبود روغن، بلکه شاید لازم باشد جشن سلامت برگزار کنیم! این استدلال واقعاً درخشان است؛ کمبود = سلامتی! پس لابد اگر نان هم نباشد، نتیجه میگیریم مردم روزهدارند!
چرا از همان ابتدا در رسانهها اعلام نکردند که روغن را حذف کردهایم تا مردم سالمتر بمانند؟!
یعنی اگر کسی برای تهیه روغن به چند فروشگاه سر زده، لابد دارد با سبک زندگی سالمتر آشنا میشود! به این ترتیب، کمبود روغن در گیلان نه تنها بحران نیست، بلکه فرصتی طلایی است برای لاغری، رژیم غذایی و زندگی پاک! اگر اینطور است، چرا از همان ابتدا در رسانهها اعلام نکردند که روغن را حذف کردهایم تا مردم سالمتر بمانند؟!
سامانه هوشمند کدام قفسه را نشان میدهد؟!
از طرفی مدیرکل صمت گیلان، جناب پورحیدری هم با لبخندی شیرین خبر دادهاند که «روغن بهصورت مویرگی توزیع میشود» و سامانهها هم به شکل هوشمند رصد میکنند که چه کسی روغن دارد، چه کسی ندارد. سؤال ما این است: این مویرگ دقیقاً در کدام رگ فروشگاهها جریان دارد که ما نمیبینیم؟! سامانه هوشمند کدام قفسه را نشان میدهد که از روغن لبریز باشد؟ مدیرکل صنعت، معدن و تجارت استان گیلان اعتقاد دارند، همهچیز آرومه!
از فرمانداری رشت هم خبر رسید که فروشگاههای بزرگ مشکلی ندارند، فقط فروشگاههای محلی مشکل دارند! یعنی اگر شما محلهنشین هستی، بد آوردید! بهتر است اسبابکشی کنی به داخل یک هایپرمارکت!
در این بین، مغازهداران هم گلایه دارند که شرکتهای پخش، آنها را مجبور به خرید کالاهای بنجل به همراه روغن میکنند. اگر روغن میخواهی، باید مثلاً ده تا ظرف ماست و سه تا سس بیمصرف هم ببری. این اسمش عرضه نیست، باجخواهی در قالب فروش رسمی است و مسئولان، باز هم در حال «بررسی!»
تشخیص با مردم!
و اما رئیس اتاق اصناف مرکز گیلان هم در حرکتی زیگزاگی اعلام کرده که احتمال احتکار هست، البته نه خیلی زیاد! اگر هم هست، شاید تقصیر توزیعکنندهها باشد یا تولیدکنندهها! یعنی یک چیزی هست ولی نه آنقدر که ما بگوییم هست! تشخیص با مردم!
واقعاً چرا وعدهها و گزارشهای مسئولان، کیلومترها با واقعیت بازار فاصله دارد؟ چرا هنوز که هنوز است، مسئولان به جای واکنش فوری و پاسخگو بودن، به دلایل کهنه و کلیشهای پناه میبرند؟ آیا کمبود مرغ، نان، آرد و حالا روغن همه ناشی از “نظام توزیع” است یا از نظام وعدهسازی؟ مردم تا کی باید این بازی تکراری را تماشا کنند؟ چند بار دیگر باید برای کالای اساسی صف بکشند و توجیههای گنگ بشنوند؟ آیا مسئولان استان گیلان به جای بررسی واقعیات، درگیر عادیسازی بحرانها هستند؟ آیا راهحل همیشه این است: یک جلسه، یک مصاحبه، یک وعدهی «بهزودی»؟ واقعاً چند بار دیگر قرار است واژهی «روزهای آینده» را به مردم بفروشیم؟
این همه سازمان و مدیر و سامانهی نظارتی دقیقاً به چه کاری مشغولاند؟
در پایان باید گفت: وقتی استان گردشگری مثل گیلان نمیتواند در اوج سفرها و مهمانپذیری، یک کالای اساسی مثل روغن را مدیریت کند، باید پرسید در روزهای عادی چه انتظاری از مسئولان باید داشت؟ از کمبود آرد گرفته تا مرغ و حالا روغن… واقعاً چه برنامهای برای تنظیم بازار دارید؟ و این همه سازمان و مدیر و سامانهی نظارتی دقیقاً به چه کاری مشغولاند؟
آیا وقت آن نرسیده که مسئولان محترم، یک بار هم شده به جای حضور در جلسات و بازدیدهای پر زرق و برق، از پشت میزهایشان بیرون بیایند، یک نایلکس در دست بگیرند و مثل مردم عادی، به دنبال یک بطری روغن بگردند؟ آن وقت شاید بهتر که چه چیزی در این بازار خراب است…

