بسیج شویم تا آمریکا در مهرآباد التماس کند؟!

به گزارش پایگاه اطلاعرسانی ناظرخبر، محسن رضایی بار دیگر از «بسیج همه مردم» برای حل مشکلات معیشتی و مأیوس کردن دشمن سخن گفته و وعده داده است که اگر این اتفاق بیفتد، آمریکاییها خود به تهران خواهند آمد و درخواست دیدار خواهند کرد.
سالهاست سردار محسن رضایی هر بار با ادبیات امیدوارکننده و وعدههای بزرگ به میدان میآید؛ وعدههایی که بیشتر به رؤیا شبیهاند تا برنامه عملی.
این رویاپردازیهای تکراری دیگر کار نمیکند. جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری از مسئولانی که سهمشان در وضع موجود روشن است، انتظار پاسخگویی واقعی دارد، نه سخنرانیهای شعاری. مردم خستهاند، سفرهشان کوچک شده، اعتمادشان فرسوده شده است.
وعدههای تکراری؛ مردم خستهتر از همیشه
این تحلیل در افکار عمومی وجود دارد که چنین وعدههایی دیگر کارآمد نیست. جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری از مسئولانی که نقششان در وضع موجود روشن است انتظار پاسخگویی واقعی دارد، نه سخنرانیهای شعاری. مردم خستهاند، سفرهشان کوچک شده و اعتمادشان فرسوده شده است.
چهار دهه مسئولیت؛ پرسشهای بیپاسخ افکار عمومی
جناب سردار محسن رضایی، با احترام به سابقه طولانیتان، اما با صراحتی که وظیفه روزنامهنگاری ایجاب میکند باید پرسید: پس از چند دهه حضور در عالیترین سطوح تصمیمگیری نظامی، سیاسی و اقتصادی کشور، چرا هنوز برای حل مشکلات مردم نسخه ارائه میکنید؟ نسخههایی که طبق ارزیابی بسیاری از کارشناسان، آثار ملموس در بهبود وضع معیشت مردم ایجاد نکرده است.
واقعیتهای میدانی؛ فقر، تورم و سفرههای کوچکشده
مردم ایران در همین چهار دهه بارها «بسیجوار» پای کار آمدند؛ از جبههها تا تحمل تحریمها، تورم سنگین و تبعات برخی خصوصیسازیهای پر ابهام. نتیجهاش اما طبق برخی گزارشهای رسمی، پژوهشی و آماری، افزایش چشمگیر تعداد افرادی است که زیر خط فقر مطلق زندگی میکنند (برخی گزارشها از ۳۰ تا ۴۰ درصد سخن میگویند) و حدود ۶ تا ۸ میلیون نفر نیازمند کمک کمیته امداد و بهزیستی هستند.
«بسیجوار آمدن» مردم؛ تجربهای که بارها تکرار شده است
با این کارنامه، چگونه میتوان دوباره از مردمی که دیگر نایی برایشان نمانده، خواست که «بسیجوار» بیایند تا این بار معجزه رخ دهد و آمریکاییها در فرودگاه مهرآباد پیاده شوند و درخواست دیدار کنند؟
الگوی گفتاری ثابت؛ از «کاغذپاره» تا «به زانو درآوردن شش قدرت جهانی»
این همان الگوی تکرار شدهای است که سالهاست در فضای سیاسی دیده میشود: «تحریم کاغذپاره است»، «یک قدم عقب بنشینید تا دشمن صد قدم بیاید»، «ما میتوانیم شش قدرت جهانی را به زانو درآوریم». نتیجه اما بهجای تحقق این وعدهها، فشارهای اقتصادی غیرقابل تحملی بوده که مردم تجربه کردهاند.
نسخههای جدید بدون کارنامه شفاف؟
سؤال افکار عمومی ساده است: چگونه کسی که در چند دهه گذشته در حساسترین مناصب تصمیمسازی حضور داشته، امروز بدون ارائه کارنامهای شفاف ، مستند و قابل دفاع دوباره از «طرحهای نجات اقتصادی» سخن میگوید؟ با کدام پشتوانه؟ با اتکای به کدام تجربه موفق؟
مردمی که در این سالها بار سنگین تصمیمات اشتباه را بر دوش کشیدهاند، چگونه میتوانند به نسخههای جدید اعتماد کنند، در حالیکه بخش مهمی از ساختار تصمیمگیری گذشته زیر مدیریت همان چهرهها بوده است؟
زمان چرخش نسلی؛ میداندادن به چهرههای تازه و متخصص
آیا وقت آن نرسیده این پرسش مطرح شود که اگر راهحلی واقعی وجود داشت، چرا در چهار دهه گذشته که ایشان در سطوح ارشد حضور داشتند اجرا نشد؟ چگونه میتوان این همه شکاف اقتصادی، نابرابری، بحران معیشت و افت قدرت خرید مردم را نادیده گرفت و باز هم از جامعه انتظار صبر و امید داشت؟ چرا کسانی که چهار دهه فرصت آزمون و خطا داشتند و عملکردشان تاثیر قابل قبولی در زندگی مردم نداشته است، حاضر نیستند میدان را برای نسل جدید و متخصصانی باز کنند که نگاه و تجربه متفاوتی دارند؟ آیا وقت آن نرسیده سرداران سیاست از این رؤیاپردازیهای پرهزینه برای مردم دست بردارند و ابتدا مسئولیت کارنامه خود را بپذیرند؟
مردم چه میخواهند؟ پاسخ، شفافیت و بهبود واقعی
شاید وقت آن رسیده که به جای تکرار نسخههای قدیمی، اجازه دهیم چهرهها و ایدههای تازه، شانس خود را برای حل مشکلات واقعی مردم امتحان کنند.
مردم امروز نه توان «بسیجوار آمدن» دارند و نه به وعدههای تکراری باور. آنها فقط میخواهند کسی توضیح دهد چرا در کشوری با این همه منابع، نیازهای اولیهای مانند نان، مسکن، خودرو و حتی یک سفر ساده داخلی به آرزو تبدیل شده است.

