تندروها و عدالت گزینشی؛ سکوت مقابل فساد و تخریب منتقدان

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ناظرخبر،یکی از مهمترین لقلقههای زبانی تندروها از سالها پیش، «عدالت» بوده است. اگر خجالت نکشند، همچنان این واژه را در آینده نیز تکرار خواهند کرد. البته منظورشان از عدالت، نگاهی سطحی و سادهانگارانه، صرفاً اقتصادی، و محدود به نوعی توزیع مساوی ثروت است؛ آنهم بدون هیچ توجهی به تولید ثروت.
ابزارسازی از مفهوم عدالت
عدالت برای این جریان، ابزاری برای حذف مخالفان است. هرگاه یکی از منتقدان یا مخالفانشان متهم به فسادی—کوچک—میشود، بیامان به او میتازند. حتی اگر در نهایت تبرئه شود، باز هم با فضاسازیهای رسانهای و تکرار ادعاها، دست از تخریب نمیکشند.
مبارزه گزینشی با فساد
مبارزه با فساد برایشان ابزاری سیاسیست. یادمان هست که در دوره قبلی قوه قضائیه، چه تیترهایی زدند و چه تبلیغاتی درباره «عدالت قضایی» به راه انداختند. اما بعدتر بسیاری از آن احکام نقض شد و روشن شد که بیشترشان انتخاباتی و سیاسی بوده است.
در مقابل، هنگامی که یکی از همفکران خودشان دچار اتهام میشود، سکوتی مرگبار پیشه میکنند؛ گویی در نیمهشب قبرستانی زندگی میکنند. از مردهها شاید صدایی درآید، اما از این جماعت نه!
پروندههایی که رسانهای نشد
درباره فساد چای «دبش» که رکورد همه فسادهای تاریخ را زد، کاملاً سکوت کردند. در ماجرای باغ ازگل و تناقضات گفتاری آشکار، نهتنها سکوت کردند، بلکه دست به توجیه هم زدند. اکنون نیز که فرزند و عروس آقای صدیقی بازداشت شدهاند، همچنان ترجیح میدهند با سکوت یا ماستمالی، ماجرا را بیاهمیت جلوه دهند.
قانونگرایی یا ابزار قدرت؟
نمونههای دوگانگی آنان بیشمار است. برای وزیر نشدن یک نخبه اقتصادی، به قانونی ضدتوسعه متوسل میشوند و میگویند چون فرزندش در خارج به دنیا آمده، او صلاحیت ندارد. اما هیچگاه از تصرف املاک عمومی توسط شخصیتهای محبوبشان حرفی نمیزنند.
ادعا میکنند که شهردار قم را هم بهدلیل تابعیت فرزندش مجبور به استعفا کردند، اما نمیگویند که شهردار از ده سال پیش در مسئولیت بوده و این قانون جدید در سال ۱۴۰۱ تصویب شده است. اگر به قانون پایبند بودند، همان زمان باید او را برکنار میکردند، نه اکنون!
فساد واقعی اینجاست
واقعیت این است که شعار عدالت در دو دهه اخیر به بدترین شکل ممکن، لوث و بیاعتبار شده است. تندروها شعار عدالت را به دکانی دو نبش تبدیل کردهاند؛ هم برای رانتخواری، هم برای انحراف افکار عمومی از مسائل اصلی کشور.
هر زمان که در قدرت بودهاند، شاخص فساد افزایش یافته و عملکردشان، بیعدالتی واقعی را گسترش داده است.
رسانههایشان هم شریک جرماند
رسانههای وابسته به این جریان نیز با سکوت خبری، سعی در عادیسازی فساد نزدیکان دارند. در موضوع بازداشت پسر و عروس آقای صدیقی، هیچگونه پوشش درخوری ندادند و حتی از امام جمعه تهران نخواستند برای حفظ شأن جایگاه نماز جمعه، استعفا دهد.
مسئله، نه عدالت است نه توسعه
تندروها نه دنبال عدالتاند، نه توسعه، و نه آرامش برای جامعه. درد اصلیشان، قدرت است. قدرتی که هرچه بیشتر داشته باشند، عطششان برای آن بیشتر میشود. مثل کسی که از آب دریا بنوشد؛ سیر نمیشود، بلکه تشنهتر میشود.
راه حل چیست؟
بهترین خدمت به مردم و کشور، دور نگهداشتن این جریان از قدرت است؛ جریانی که به همهچیز چوب حراج زده: اسلام، نماز جمعه، اخلاق، روحانیت، و حتی مفهوم «عدالت». امید آن است که با استمرار اقدامات قضایی بیطرفانه، پروندههای دیگر این جریان نیز گشوده و رسیدگی شود. پاشنه آشیل تندروها،

