اصلاح قیمت یا اعتراف به شکست؟ چرا مردم باید هزینه اشتباهات اقتصادی را بپردازند؟

 به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی ناظرخبر، بیش از دو دهه است که تحولات اقتصادی این کشور را می‌بینم، می‌شنوم و درباره آن می‌نویسم. در تمام این سال‌ها یک پرسش همواره ذهنم را درگیر کرده است؛ چرا هر بار که سیاست‌های اقتصادی دولت‌ها به نتیجه مطلوب نمی‌رسد، به جای پذیرش مسئولیت، عذرخواهی صادقانه و اصلاح مسیر، فشار بیشتری بر زندگی مردم وارد می‌شود؟

چرا هر بار که اقتصاد کشور با چالش مواجه می‌شود، واژه‌ای تازه برای توجیه گرانی‌ها ساخته می‌شود؟ روزی «هدفمندسازی»، روزی «آزادسازی»، روزی «تنظیم بازار» و امروز «اصلاح قیمت». اما آیا مردم در زندگی روزمره خود تفاوتی میان این واژه‌ها احساس می‌کنند یا تنها نتیجه مشترک همه آنها کوچک‌تر شدن سفره خانوارهاست؟

اصلاح قیمت یا نام جدید گرانی؟

سال‌هاست که الگویی تکراری در اقتصاد ایران مشاهده می‌شود؛ هرگاه ناکارآمدی‌ها، ناترازی‌ها یا تصمیمات اشتباه به نقطه بحرانی می‌رسد، ساده‌ترین راهکار انتخاب می‌شود: افزایش قیمت کالاها و خدمات. گویی آسان‌ترین راه جبران خطاهای مدیریتی، انتقال هزینه‌ها به دوش مردمی است که خود هیچ نقشی در تصمیم‌گیری‌های کلان نداشته‌اند.

پرسش اینجاست؛ در کدام منطق اقتصادی، پاسخ سوءمدیریت، گران‌تر شدن نان، گوشت، مرغ، لبنیات، دارو و سایر نیازهای اساسی مردم است؟ در کدام کشور، هزینه شکست سیاست‌های اقتصادی را از جیب کارگران، بازنشستگان، کارمندان و اقشار کم‌درآمد تأمین می‌کنند؟

چرا هزینه اشتباهات اقتصادی از جیب مردم پرداخت می‌شود؟

آمارهای رسمی نیز تصویر امیدوارکننده‌ای ارائه نمی‌دهند. شاخص‌های اقتصادی از کاهش قدرت خرید، افزایش فشار معیشتی و رشد نارضایتی‌های اقتصادی حکایت دارند. اما فراتر از آمارها، واقعیت را می‌توان در کوچه‌ها و محله‌ها دید؛ در خانواده‌ای که مصرف گوشت را حذف کرده، در بیماری که برای تأمین هزینه درمان درمانده است و در مستأجری که هر ماه نگران تمدید قرارداد خانه خود است.

در چنین شرایطی، سخن گفتن از «اصلاح قیمت نان» یا افزایش مجدد قیمت کالاهای اساسی، پرسش‌های جدی ایجاد می‌کند. مسئولان دقیقاً چه چیزی را اصلاح می‌کنند؟ ساختارهای معیوب را یا بودجه‌هایی را که نتیجه سال‌ها تصمیم‌گیری نادرست بوده است؟ آیا افزایش قیمت‌ها را باید اصلاح نامید یا اعترافی غیرمستقیم به ناکامی سیاست‌های اقتصادی؟

موضوع مهم‌تر آن است که چرا بار اصلی این اصلاحات همواره بر دوش مردم قرار می‌گیرد؟ چرا هنگام بروز مشکلات اقتصادی، ابتدا از مردم انتظار تحمل بیشتر می‌رود اما کمتر سخنی از کاهش هزینه‌های زائد، اصلاح ساختارهای ناکارآمد، مقابله با فساد، جلوگیری از اتلاف منابع و پاسخگویی مدیران به میان می‌آید؟

نهادهای ثروتمند کجای درد معیشت مردم ایستاده‌اند؟

در این میان، افکار عمومی حق دارد درباره نقش نهادهای اقتصادی و حمایتی بزرگ کشور نیز پرسش کند. مردمی که هر روز با دشواری‌های معیشتی بیشتری روبه‌رو می‌شوند، انتظار دارند آثار ملموس‌تری از ظرفیت‌های عظیم اقتصادی و حمایتی موجود در کشور در زندگی خود مشاهده کنند.

معیار موفقیت هر نهاد حمایتی، نه گزارش‌های آماری و اعداد و ارقام منتشرشده، بلکه تأثیر واقعی آن بر زندگی محرومان و اقشار آسیب‌پذیر است. اگر حجم مشکلات معیشتی رو به افزایش است، اگر درخواست کمک برای تأمین هزینه درمان، اجاره مسکن و حتی خرید مایحتاج اولیه بیشتر شده، افکار عمومی حق دارد بپرسد سهم نهادهای برخوردار از امکانات گسترده در کاهش این رنج‌ها چیست؟

گوشت، لبنیات و دارو؛ از نیاز روزمره تا کالای دور از دسترس

واقعیت تلخ آن است که برای بخش قابل توجهی از جامعه، بسیاری از کالاهای ضروری به کالاهایی دشوار برای تهیه تبدیل شده‌اند. رشد مداوم قیمت‌ها، دستمزدهایی که با تورم همگام نیستند و کاهش مستمر قدرت خرید، تنها یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه به یک مسئله اجتماعی و حتی امنیتی تبدیل شده است.

وقتی خانواده‌ای ناچار می‌شود مصرف پروتئین، لبنیات یا حتی برخی اقلام دارویی را کاهش دهد، موضوع صرفاً به آمارهای اقتصادی محدود نمی‌شود؛ بلکه سلامت جامعه، آینده کودکان و سرمایه انسانی کشور نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

آیا مدیران بابت تصمیمات اقتصادی پاسخگو هستند؟

در بسیاری از کشورها، مدیران و مسئولان در برابر نتایج تصمیمات خود پاسخگو هستند. اگر سیاستی شکست بخورد، افکار عمومی توضیح می‌خواهد و گاه مسئولان ناچار به عذرخواهی یا کناره‌گیری می‌شوند.

اما در ایران چرا کمتر شاهد چنین رویکردی هستیم؟ چرا هر بار که سیاستی به نتیجه مطلوب نمی‌رسد، مردم باید هزینه آن را بپردازند؟ چرا مسئولیت اشتباهات کمتر متوجه تصمیم‌گیران است و بیشتر بر دوش جامعه قرار می‌گیرد؟

امروز پرسش اصلی مردم این نیست که نام سیاست جدید چیست. پرسش اصلی این است که چرا باوجود سال‌ها وعده و برنامه، شاخص‌های معیشتی همچنان در مسیر نگران‌کننده‌ای حرکت می‌کنند؟ چرا هر «اصلاح» جدید در نهایت به معنای گران‌تر شدن زندگی است؟ و چرا سهم مردم از این فرآیند، تنها تحمل فشارهای بیشتر است؟

اصلاح واقعی اقتصاد از کجا آغاز می‌شود؟

اصلاح واقعی اقتصاد از گران‌تر کردن زندگی مردم آغاز نمی‌شود. اصلاح واقعی در شفافیت، پاسخگویی، مبارزه با فساد، افزایش بهره‌وری، اصلاح ساختارهای ناکارآمد و پذیرش مسئولیت توسط مدیران معنا پیدا می‌کند.

تا زمانی که این اصول محقق نشود، طبیعی است که افکار عمومی واژه «اصلاح قیمت» را نه به عنوان یک راهکار اقتصادی، بلکه به عنوان نامی تازه برای فشار بیشتر بر معیشت مردم تلقی کند.

مردم ایران سال‌هاست هزینه تصمیمات اشتباه، سیاست‌های ناکارآمد و وعده‌های محقق‌نشده را پرداخت کرده‌اند. انتظار افکار عمومی آن است که پیش از هر تصمیم جدید، مسئولان درباره نتایج تصمیمات گذشته پاسخگو باشند.

جامعه بیش از هر زمان دیگری به صداقت، شفافیت و مسئولیت‌پذیری نیاز دارد. پرسش پایانی همچنان پابرجاست؛ آیا زمان آن نرسیده است که به جای اصلاح قیمت‌ها، شیوه حکمرانی اقتصادی اصلاح شود؟

 

از طريق
حسن سامری
منبع
اختصاصی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا