مدیرکل شیلات گیلان پاسخ دهد؛ سهم واقعی صیادان و آبزی‌پروران از وعده‌های توسعه چیست؟

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ناظرخبر، شیلات برای گیلان فقط یک دستگاه اجرایی یا یک عنوان در ساختار اداری دولت نیست؛ برای هزاران صیاد، آبزی‌پرور، کارگر واحدهای فرآوری و خانواده‌هایی که معیشتشان به دریا، تالاب، مزارع آبزی‌پروری و زنجیره صنایع وابسته گره خورده، مسئله‌ای مستقیم و روزمره است.

از همین رو، وقتی مدیرکل شیلات استان از ظرفیت‌های گسترده، رشد تولید، توسعه آبزی‌پروری، ایجاد اشتغال و افق تولید ۹۳ هزار تنی سخن می‌گوید، افکار عمومی حق دارد یک پرسش ساده اما اساسی مطرح کند: سهم واقعی مردم گیلان از این ظرفیت‌ها و برنامه‌ها چیست؟

علی‌اصغر داداش‌پور، مدیرکل شیلات گیلان، در نشست خبری خود(اینجا بخوانید) تصویری نسبتاً امیدوارکننده از وضعیت شیلات استان ارائه کرده است؛ تصویری که در آن ۶۲۰۰ مزرعه آبزی‌پروری فعال، ۴۷ پره صیادی، ۳۰ شناور کیلکاگیر، ده‌ها واحد فرآوری و هدف تولید بیش از ۹۳ هزار تن آبزیان دیده می‌شود.

اما مسئله  صرفاً بازنشر این اعداد نیست. پرسش اصلی این است که این اعداد در میدان عمل چه معنایی برای تولیدکننده و مصرف‌کننده دارند؟

وقتی تولید بالا می‌رود، چرا مسئله معیشت همچنان پابرجاست؟

مدیرکل شیلات می‌گوید حدود ۷۷ هزار تن آبزی در سال ۱۴۰۴ در گیلان تولید شده؛ حدود ۷۰ هزار تن از آبزی‌پروری و هفت هزار تن از صید و صیادی. اگر این آمار را مبنا قرار دهیم، استان به هدف ۹۳ هزار تنی اعلام‌شده هنوز فاصله دارد.

اینجا نخستین پرسش جدی شکل می‌گیرد: اگر ظرفیت‌های شیلات گیلان تا این اندازه گسترده است، چرا تولید واقعی هنوز با هدف تعیین‌شده فاصله دارد و برنامه دقیق پر کردن این فاصله چیست؟

پاسخ به این پرسش صرفاً با عبارت‌هایی مانند «توسعه آبزی‌پروری» یا «جذب سرمایه‌گذار» کامل نمی‌شود. باید مشخص شود چه مقدار از این افزایش تولید قرار است از طریق توسعه کدام گونه‌ها، در کدام شهرستان‌ها، با چه میزان سرمایه‌گذاری و در چه بازه زمانی محقق شود. مهم‌تر از همه، آثار اقتصادی آن برای بهره‌برداران فعلی چیست؟

عدد ۱۰۴ درصدی اشتغال؛ موفقیت بزرگ یا یک شاخص کوچک؟

یکی از نکات مورد اشاره مدیرکل شیلات، تحقق ۱۰۴ درصدی تعهد اشتغال در سال ۱۴۰۴ است؛ ۱۲۵ فرصت شغلی در برابر تعهد ۱۲۰ نفری.

این عدد در نگاه نخست مثبت است، اما در تحلیل عملکرد یک دستگاه تخصصی باید پرسید: آیا ایجاد پنج فرصت شغلی بیشتر از تعهد، به‌تنهایی می‌تواند شاخص قابل اتکایی برای ارزیابی عملکرد اشتغال در یکی از مهم‌ترین بخش‌های اقتصادی گیلان باشد؟

از سوی دیگر، میان «ثبت اشتغال در سامانه» و «اشتغال پایدار و مولد» تفاوت وجود دارد. افکار عمومی حق دارد بداند چند درصد این مشاغل پایدار مانده‌اند، چه میزان سرمایه برای ایجاد آنها هزینه شده و درآمد و ماندگاری این مشاغل چگونه ارزیابی می‌شود.

اگر قرار است عملکرد شیلات با شاخص‌های اشتغال سنجیده شود، بهتر است علاوه بر تعداد ثبت‌شده، درباره اشتغال پایدار، درآمد ایجادشده، بیمه، مدت استمرار فعالیت و نرخ تعطیلی واحدهای ایجادشده نیز گزارش روشنی ارائه شود.

۶۲۰۰ مزرعه؛ اما ۶۲۰۰ خانوار؟

داداش‌پور از وجود حدود ۶۲۰۰ مزرعه آبزی‌پروری در گیلان سخن گفته و در ادامه تعداد خانوارهای امرارمعاش‌کننده از این مزارع را نیز حدود ۶۲۰۰ خانوار اعلام کرده است.

این ارقام به‌خودی‌خود قابل توجه‌اند، اما دقیقاً همین‌جا جای پرسش کارشناسی است: آیا هر مزرعه معادل یک خانوار بهره‌بردار است؟ سهم اشتغال مستقیم و غیرمستقیم هر مزرعه چقدر است؟ متوسط درآمد سالانه بهره‌برداران چقدر است و چه تعداد از این مزارع واقعاً با ظرفیت اقتصادی کامل فعالیت می‌کنند؟

زیرا «تعداد مجوزها یا واحدهای ثبت‌شده» لزوماً با «واحدهای فعال و اقتصادی» یکی نیست. برای ارزیابی واقعی این بخش باید میان مزارع دارای مجوز، مزارع فعال، مزارع با تولید مستمر و مزارع دارای توجیه اقتصادی تفکیک قائل شد.

آب شیرین؛ گره‌ای که با شعار توسعه باز نمی‌شود

مدیرکل شیلات گیلان از حدود ۵۲۰۰ مزرعه گرمابی سخن گفته که بخشی از آنها به منابع آب شیرین وابسته‌اند و هم‌زمان بر ضرورت کاهش وابستگی آبزی‌پروری به آب شیرین تأکید کرده است.

این سخن از منظر مدیریت منابع آب قابل تأمل است، اما پرسش بعدی روشن است: راهکار اجرایی این تغییر الگو چیست؟

آیا قرار است گونه‌های پرمصرف حذف یا جایگزین شوند؟ آیا برای تغییر الگوی تولید، تسهیلات، فناوری و بازار فروش در اختیار آبزی‌پرور قرار می‌گیرد؟ آیا مطالعه‌ای درباره ظرفیت واقعی آب شور و لب‌شور گیلان و هزینه انتقال و تصفیه آب دریا انجام شده است؟

اگر پاسخ مثبت است، نتایج این مطالعات و زمان‌بندی اجرای آنها باید برای فعالان بخش منتشر شود. اگر پاسخ منفی است، چگونه می‌توان از یک «برنامه توسعه‌ای» سخن گفت که هنوز پیوست اجرایی و اقتصادی آن برای افکار عمومی روشن نیست؟

پرورش ماهی در قفس؛ تجربه‌ای که هنوز باید درباره نتیجه‌اش سخن گفت

پرورش ماهی در قفس از دیگر محورهای مورد تأکید مدیرکل شیلات است. او از صدور مجوز، حضور سرمایه‌گذاران و بررسی هفت طرح خبر داده و هم‌زمان به خسارت‌های واردشده به برخی قفس‌ها در گذشته نیز اشاره کرده است.

همین اعتراف، اهمیت یک پرسش اساسی را بیشتر می‌کند: درس‌آموخته‌های خسارت‌های گذشته چه بوده و آیا پیش از توسعه مجدد این طرح‌ها، ارزیابی فنی، اقتصادی و زیست‌محیطی جامعی انجام شده است؟

دریای خزر محیطی متفاوت با بسیاری از مناطق دریایی جهان است و همان‌گونه که خود مدیرکل نیز گفته، نمی‌توان تجهیزات و الگوهای سایر مناطق را بدون تطبیق با شرایط خزر به کار گرفت. بنابراین انتظار می‌رود درباره علت شکست یا خسارت پروژه‌های قبلی، میزان سرمایه از دست‌رفته، مسئولیت‌های فنی و نتایج مطالعات جدید، اطلاعات دقیق‌تری منتشر شود.

صرف اعلام اینکه «قفس‌های جدید باید متناسب با شرایط خزر طراحی شوند» کافی نیست؛ پرسش این است که این طراحی اکنون در چه مرحله‌ای است، چه نهادی مسئول تأیید فنی آن است و چه زمانی قرار است نتیجه آن به تولید واقعی منجر شود؟

اقتصاد دریامحور؛ از واژه جذاب تا نتیجه قابل اندازه‌گیری

«اقتصاد دریامحور» در سال‌های اخیر به یکی از کلیدواژه‌های سیاست‌گذاری تبدیل شده است. مدیرکل شیلات نیز پرورش ماهی در قفس، استفاده از آب دریا و توسعه شهرک‌های شیلاتی را در همین چارچوب مطرح کرده است.

اما اقتصاد دریامحور زمانی معنا پیدا می‌کند که از سطح ادبیات سیاست‌گذاری به شاخص‌های قابل اندازه‌گیری برسد. گیلان با ساحل، تالاب و ظرفیت‌های آبی خود سال‌هاست درباره مزیت‌های شیلاتی سخن می‌گوید. پرسش اینجاست که چرا با وجود این مزیت‌های طبیعی، هنوز بخش مهمی از مشکلات صیادان، تولیدکنندگان و سرمایه‌گذاران پابرجاست؟

اگر مانع، کمبود زیرساخت است، سهم دستگاه متولی در رفع آن چقدر است؟ اگر مشکل سرمایه‌گذاری است، چه موانع اداری و مالی شناسایی شده؟ اگر مسئله محیط‌زیست و مجوزهاست، چه سازوکار مشترکی میان دستگاه‌ها ایجاد شده است؟

صیادان؛ حلقه‌ای که نباید در آمارها گم شود

مدیرکل شیلات از ۴۷ پره صیادی و حدود سه هزار و ۶۰۰ عضو تعاونی‌های پره سخن گفته است. همچنین از فعالیت شناورهای کیلکاگیر و تعاونی‌های صیادی در تالاب‌ها خبر داده است.

اما برای جامعه صیادی، سؤال فقط تعداد پره و شناور نیست. درآمد واقعی صیادان چقدر است؟ کاهش ذخایر آبزیان چه اثری بر معیشت آنها گذاشته است؟ هزینه سوخت، تجهیزات، تعمیرات و سایر هزینه‌های جاری چه سهمی از درآمد صیاد را می‌بلعد؟ و برنامه شیلات برای حفظ معیشت صیادان هم‌زمان با سیاست کاهش فشار بر ذخایر دریایی چیست؟

اگر قرار است سیاست شیلات از «صید» به «آبزی‌پروری» تغییر کند، نباید این نگرانی ایجاد شود که صیاد سنتی به تدریج از معادله اقتصادی استان حذف می‌شود. توسعه آبزی‌پروری باید مکمل معیشت صیادان باشد، نه اینکه بار مشکلات ناشی از کاهش ظرفیت صید را به دوش آنان منتقل کند.

خاویار؛ اولویت اقتصادی یا وعده‌ای برای آینده؟

اولویت دادن به ماهیان خاویاری از نظر ارزش افزوده قابل فهم است. اما میان «ارزش بالای محصول» و «سودآوری قطعی برای سرمایه‌گذار» فاصله وجود دارد.

تولید ماهیان خاویاری به سرمایه‌گذاری، دوره بازگشت طولانی، دانش فنی، خوراک، مدیریت آب، بازار فروش و زیرساخت نیاز دارد. بنابراین وقتی از توسعه این بخش به‌عنوان یکی از مسیرهای اصلی آینده شیلات گیلان سخن گفته می‌شود، باید پرسید: برآورد اقتصادی این طرح‌ها بر چه مبنایی انجام شده و سرمایه‌گذار چه ریسک‌هایی را باید تحمل کند؟

همچنین اعلام وجود ۱۳ مزرعه خاویاری، به‌تنهایی نشان‌دهنده موفقیت این سیاست نیست. باید مشخص شود چه تعداد از این مزارع فعال، چه تعداد در حال توسعه و چه تعداد در مرحله آماده‌سازی هستند و تولید واقعی آنها چه میزان است.

۹۳ هزار تن؛ هدف‌گذاری یا برنامه عملیاتی؟

شاید مهم‌ترین بخش سخنان مدیرکل شیلات، هدف‌گذاری تولید بیش از ۹۳ هزار تن برای گیلان باشد. فاصله حدود ۱۶ هزار تنی میان تولید اعلام‌شده سال ۱۴۰۴ و هدف مورد اشاره، فاصله کوچکی نیست.

بنابراین انتظار می‌رود شیلات گیلان به جای کلی‌گویی، نقشه راه این افزایش تولید را منتشر کند: چه میزان تولید از آبزی‌پروری، چه میزان از صید، چه میزان از ماهیان خاویاری و چه میزان از طرح‌های جدید تأمین خواهد شد؟

همچنین باید روشن شود ظرفیت زیست‌محیطی استان برای این افزایش تولید چقدر است. افزایش تولید آبزیان بدون توجه به ظرفیت منابع آب، کیفیت محیط‌زیست، پساب مزارع، سلامت آبزیان و ظرفیت بازار می‌تواند در نهایت هزینه‌هایی ایجاد کند که از منافع آن بیشتر باشد.

پرسش آخر؛ مردم چه زمانی نتیجه را می‌بینند؟

داداش‌پور از کمبود نیروی انسانی در اداره‌کل شیلات نیز سخن گفته و اعلام کرده است که نیروی انسانی این مجموعه نسبت به سال ۱۳۹۵ به حدود یک‌سوم کاهش یافته است. اگر این آمار دقیق باشد، طبیعتاً باید درباره نسبت میان حجم مأموریت‌های شیلات و توان نظارتی و اجرایی اداره‌کل نیز نگرانی وجود داشته باشد.

اداره‌ای که مدعی مدیریت هزاران مزرعه، ده‌ها تعاونی، صدها واحد تولیدی و زنجیره‌ای از فعالیت‌های دریایی و آبزی‌پروری است، اگر با کاهش شدید نیروی انسانی مواجه باشد، چگونه قرار است بر کیفیت تولید، رعایت ضوابط، سلامت آبزیان، مسائل زیست‌محیطی و اجرای طرح‌های توسعه‌ای نظارت مؤثر داشته باشد؟

شیلات گیلان بی‌تردید ظرفیت‌های بزرگی دارد؛ اما ظرفیت بالقوه با دستاورد بالفعل یکی نیست. عدد ۶۲۰۰ مزرعه، ۷۷ هزار تن تولید، ۹۳ هزار تن هدف‌گذاری، ۱۰۴ درصد تحقق تعهد اشتغال و ده‌ها طرح توسعه‌ای زمانی ارزش تحلیلی پیدا می‌کنند که در کنار آنها شاخص‌های کیفیت، درآمد، اشتغال پایدار، سودآوری، بهره‌وری، رضایت بهره‌برداران و آثار زیست‌محیطی نیز ارائه شود.

مطالبه مردم گیلان از شیلات، نفی دستاوردها نیست؛ مطالبه شفافیت درباره دستاوردهاست. مردمی که زندگی‌شان به شیلات وابسته است، حق دارند بدانند میان وعده‌های توسعه‌ای و واقعیت زندگی آنان چه فاصله‌ای وجود دارد.

اکنون زمان آن است که مدیرکل شیلات گیلان به جای ارائه صرفِ فهرست ظرفیت‌ها و پروژه‌ها، به پرسش‌های دقیق‌تر پاسخ دهد: صیاد گیلانی امروز چقدر درآمد دارد؟ آبزی‌پرور با چه موانعی روبه‌روست؟ چند درصد مزارع واقعاً فعال و اقتصادی‌اند؟ پروژه‌های پرورش ماهی در قفس چه زمانی به تولید پایدار می‌رسند؟ و از هدف ۹۳ هزار تنی، چه مقدار با برنامه و اعتبار مشخص قابل تحقق است؟

اینها پرسش‌هایی است که پاسخ شفاف به آنها می‌تواند فاصله میان «تصویر آماری شیلات» و «واقعیت معیشتی مردم» را روشن کند؛ فاصله‌ای که برای افکار عمومی گیلان، بیش از هر عدد و نموداری اهمیت دارد.

 

از طريق
حسن سامری
منبع
اختصاصی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا