سفره مردم زیر تیغ تورم؛ از وعده برنامه تا واقعیت کارنامه مسئولان؟!

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ناظرخبر، گاهی برای توضیح یک فاجعه اقتصادی، نیازی به گزارش‌های چندصدصفحه‌ای، نمودارهای رنگارنگ و اصطلاحات پیچیده اقتصادی نیست.

کافی است یک تصویر را جلوی مردم بگذارید؛ تصویری که این روزها در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود و می‌گوید با ۲۰۰ هزار تومان در سال ۱۳۹۵ می‌شد مجموعه‌ای از اقلام ضروری یک ماه خانوار را خرید، اما همین مبلغ در سال ۱۴۰۵ به یک سطل ماست محدود شده است. اصل داستان آن‌قدر تلخ هست که برای فهمیدن آن نیازی به بزرگ‌نمایی نیست. مسئله یک سطل ماست نیست؛ مسئله، سطلی است که ظاهراً ارزش پول ملی با آن محاسبه شده و هر روز کوچک و کوچک‌تر می‌شود!

حالا سؤال این است: این اتفاق در یک شب افتاد؟ یک روز صبح مردم از خواب بیدار شدند و ناگهان فهمیدند قدرت خریدشان نصف، یک‌سوم یا حتی کمتر شده است؟ نه.

یک دهه سیاست‌گذاری اشتباه و فرسایش قدرت خرید

این داستان، محصول یک دهه سیاست‌گذاری، تصمیم‌گیری، خطا، تعلل، آزمون‌وخطا، تحریم، کسری بودجه، تورم، بی‌ثباتی ارزی و البته مدیریت‌هایی است که در تمام این سال‌ها یک جمله را با اعتمادبه‌نفسی مثال‌زدنی تکرار کرده‌اند: «برنامه داریم.»

قیمت بالا رفت؛ برنامه داریم. دلار جهش کرد؛ برنامه داریم. قدرت خرید سقوط کرد؛ برنامه داریم. تولیدکننده زمین خورد؛ برنامه داریم. مستأجر زیر بار اجاره ماند؛ برنامه داریم. تورم سفره را کوچک کرد؛ باز هم برنامه داریم!

فقط یک مشکل کوچک باقی مانده است: تقریباهیچ‌کس هنوز نتیجه این برنامه ها را پیدا نکرده است!

شاخص فلاکت و فشار اقتصادی بر خانوارها

اگر وضعیت اقتصادی را فقط با قیمت ماست و مرغ و برنج بسنجیم، بخشی از واقعیت را دیده‌ایم. اما وقتی پای شاخص فلاکت به میان می‌آید، ماجرا دیگر شوخی‌بردار نیست.

شاخص فلاکت ایران در تیرماه ۱۴۰۵ به ۷۵.۱ درصد رسیده است؛ رقمی بی‌سابقه که نشان‌دهنده تشدید هم‌زمان فشار تورم و بیکاری بر خانوارهاست. این شاخص نسبت به پایان سال گذشته ۱۶.۹ واحد درصد افزایش داشته است.

۷۵.۱ درصد! این دیگر عددی نیست که بتوان آن را با یک نمودار در یک نشست خبری بالا برد، چند جمله درباره «شرایط خاص کشور» گفت و بعد سراغ دستور جلسه بعدی رفت.

پشت این عدد، انسان وجود دارد. خانواده وجود دارد. جوان بیکار وجود دارد. کارگری وجود دارد که درآمدش از هزینه‌های زندگی عقب مانده است. بازنشسته‌ای وجود دارد که هر ماه باید تصمیم بگیرد کدام هزینه ضروری را به ماه بعد موکول کند و خانواده‌ای وجود دارد که برای خرید کالاهای معمولی، دیگر فقط قیمت را نمی‌پرسد؛ توان خرید خودش را هم محاسبه می‌کند.

شاخص فلاکت وقتی بالا می‌رود، فقط یک عقربه روی صفحه اقتصاد تکان نخورده است؛ بخشی از زندگی مردم تکان خورده است.

مردم توضیح نمی‌خواهند؛ راه‌حل می‌خواهند

آقایان مسئولان؛ «شرایط سخت است» را مردم از شما بهتر می‌دانند! هر بار که اقتصاد تحت فشار قرار می‌گیرد، توضیحات آشنایی هم از راه می‌رسد: تحریم داریم، جنگ داریم، درآمد نفت کاهش یافته، هزینه واردات بالا رفته، مسیر انتقال کالا دشوار شده، منابع دولت محدود است و …

همه اینها می‌تواند واقعیت داشته باشد. اما سؤال اینجاست: مگر مردم از این واقعیت‌ها بی‌خبرند؟ آیا خانواده ایرانی برای فهمیدن اینکه اقتصاد تحت فشار است، به سخنرانی مسئولان نیاز دارد؟

مردم فشار را در کارت بانکی خود می‌بینند. در یخچال خانه می‌بینند. در اجاره‌نامه می‌بینند. در قیمت دارو می‌بینند. در بازار می‌بینند. در سفره می‌بینند. بنابراین اگر قرار است هر بار علت افزایش قیمت‌ها را برای مردم توضیح بدهیم، یک سؤال منطقی‌تر هم باید پاسخ داده شود: راه‌حل چیست؟

اگر جنگ و تحریم داریم، برنامه مقابله با آثار آن چیست؟ اگر درآمد دولت کاهش یافته، چرا ساختار هزینه‌های دولت در نهادها و شوراهای بی مصرف اصلاح نمی‌شود؟ اگر منابع محدود است، چرا اولویت‌بندی شفاف وجود ندارد؟ اگر تورم نتیجه مجموعه‌ای از عوامل داخلی و خارجی است، سهم خطاهای سیاست‌گذاری داخلی دقیقاً چقدر است و اگر همه چیز به «شرایط» مربوط است، پس مسئولیت مدیریت این شرایط با چه کسی است؟

از سال ۱۳۹۵ تا امروز؛ تورم همچنان پابرجاست

از سال ۱۳۹۵ تا امروز، مردم چند دولت و چند تیم اقتصادی را دیده‌اند. مدیر آمده، مدیر رفته. وزیر آمده، وزیر رفته. سیاست اعلام شده، سیاست اصلاح شده، سیاست دوباره اصلاح شده. جلسه برگزار شده، ستاد و شورا تشکیل شده، کارگروه و قرارگاه ایجاد شده، بسته حمایتی طراحی شده و سند چشم‌انداز نوشته شده است.

اما یک موجود سمج همه این سال‌ها کنار مردم مانده: تورم! تورمی که هر روز بزرگتر می شود و کسی را توان مقابله با آن نیست! این یکی برخلاف مدیران، ظاهراً قصد جابه‌جایی ندارد! هر دولتی هم که می‌آید، می‌گوید «وضعیت را اصلاح خواهیم کرد».

بعد چند سال می‌گذرد و دولت بعدی می‌آید و می‌گوید «مشکلاتی که تحویل گرفته‌ایم بسیار بیشتر از تصور ما بوده است!» و این چرخه همچنان ادامه دارد.

هزینه سیاست‌گذاری اشتباه از جیب مردم

فقط یک چیز در این میان حساب پس می‌دهد: جیب مردم. چرا؟ چون اشتباه سیاست‌گذاری را دولت با بیانیه پرداخت نمی‌کند؛ مردم با کاهش قدرت خرید پرداخت می‌کنند. کسری بودجه را مردم با تورم پرداخت می‌کنند. بی‌ثباتی ارزی را مردم با افزایش قیمت کالا پرداخت می‌کنند. ناکارآمدی برخی مسئولان را مردم با کاهش کیفیت زندگی پرداخت می‌کنند و بیکاری را خانواده جوان ایرانی با به تعویق انداختن ازدواج و تشکیل زندگی پرداخت می‌کند.

مسئولی که از «برنامه» سخن می‌گوید، چرا از ارائه کارنامه حرف نمی‌زند؟ چرا در کنار هر برنامه، جدول نتیجه برنامه قبلی روی میز نیست؟ چرا مشخص نمی‌شود سیاستی که قرار بود تورم را کاهش دهد، دقیقاً چه میزان موفق بوده است؟ چرا معلوم نیست چه کسی بابت تصمیمی که نتیجه مطلوب نداده، پاسخگوست؟ آیا «برنامه داشتن» خودبه‌خود تبدیل به دستاورد شده است؟ اگر چنین است، پیشنهاد می‌شود از این پس شاخص‌های اقتصادی را هم تعطیل کنیم و فقط تعداد برنامه‌ها را بشماریم!

عادی‌سازی گرانی؛ خطر پنهان اقتصاد

در شرایط دشوار اقتصادی، مسئولان ممکن است برای افزایش قیمت‌ها دلایل واقعی و قابل بررسی ارائه کنند. اما استفاده مکرر از واژه‌هایی مانند «طبیعی»، «اجتناب‌ناپذیر» یا «شرایط خاص» یک خطر دارد: ممکن است امر غیرعادی، به تدریج عادی جلوه داده شود.

آیا واقعاً طبیعی است که خانواده‌ای هر سال بخشی از کالاهای مصرفی خود را حذف کند؟ آیا طبیعی است که حقوق ها قطره چکانی افزایش یابد اما هزینه زندگی با سرعت نور حرکت کند؟ آیا طبیعی است که جوان تحصیل‌کرده سال‌ها برای یافتن شغل مناسب منتظر بماند؟ آیا طبیعی است که مردم برای حفظ ارزش پس‌انداز خود به بازار ارز، طلا، مسکن یا هر دارایی دیگری پناه ببرند؟ اگر اینها طبیعی است، پس غیرطبیعی دقیقاً چیست؟

دخل و خرج؛ ساده‌ترین شاخص قدرت خرید

ممکن است مردم فرمول محاسبه تورم را ندانند. ممکن است با مفهوم «رشد نقدینگی» آشنا نباشند. ممکن است نتوانند درباره سیاست پولی و مالی سخنرانی کنند. اما یک ابزار تحلیلی بسیار دقیق دارند: دخل و خرج.

وقتی درآمد یک خانواده ۳۰ درصد بالا می‌رود اما هزینه‌های ضروری آن بسیار بیشتر افزایش می‌یابد، آن خانواده نیازی به کلاس اقتصاد ندارد تا بفهمد فقیرتر شده است. وقتی ۲۰۰ هزار تومان دیگر قدرت خرید سال‌های گذشته را ندارد، مردم لازم نیست درباره «ارزش واقعی پول» مقاله دانشگاهی بخوانند. آنها نتیجه را در سبد خریدشان دیده‌اند.

فرسایش اعتماد؛ پیامد جدی کاهش قدرت خرید

خطرناک‌ترین بخش ماجرا شاید حتی خود گرانی نباشد. خطر اصلی، فرسایش اعتماد است. وقتی مردم بارها وعده ثبات می‌شنوند و بی‌ثباتی می‌بینند، وقتی بارها وعده کنترل تورم می‌شنوند و قیمت‌های جدید را تجربه می‌کنند، وقتی بارها «برنامه» می‌شنوند اما کارنامه‌ای متناسب با آن نمی‌بینند، فاصله میان جامعه و مدیریت اقتصادی بیشتر می‌شود.

این همان جایی است که یک «سطل ماست» ؛ به نماد اقتصادی تبدیل می‌شود که در آن پول مردم آرام‌آرام قدرت خرید خود را از دست داده است.

برنامه یا کارنامه؛ مطالبه اصلی مردم

آقایان مسئول؛ این بار لطفاً برنامه را با کارنامه اشتباه نگیرید. انداختن تمام مشکلات بر گردن عوامل بیرونی نیز نمی‌تواند پاسخگوی پرسش مردم باشد. اگر هیچ‌کدام از برنامه ها در طول ۱۰ سال گذشته به نفع سفره مردم نتیجه نداده ، دیگر برای بار چندم نمی‌توان فقط گفت: « برنامه داریم.»

مردم حق دارند بپرسند: پس چرا نتیجه نداریم؟ ماست، آخرین شاهد نیست؛ فقط تازه‌ترین شاهد است. امروز تصویر یک سطل ماست در فضای مجازی می‌چرخد. فردا شاید تصویر کالای دیگری منتشر شود. اما اگر قرار باشد هر بار یک کالا به نماد کاهش قدرت خرید تبدیل شود، مشکل از آن کالا نیست. مشکل از اقتصادی است که مسئولان در طول ۱۰ سال گذشته مدعی برنامه برای آن بودند.

مردم حق دارند اکنون بپرسند: اگر این همه سال برنامه داشتیم، چرا شاخص فلاکت به ۷۵.۱ درصد رسیده است؟ اگر قرار بود ارزش پول ملی حفظ شود، چرا قدرت خرید چنین فرسوده شده است؟ اگر قرار بود تحریم به فرصت تبدیل شود، چرا هزینه آن همچنان بر دوش مردم سنگینی می‌کند؟ اگر قرار بود تورم مهار شود، چرا خانواده‌ها هر روز بخشی از سبد مصرفی خود را حذف می‌کنند؟ و اگر مدیران اقتصادی همه این سال‌ها برنامه داشته‌اند، پس کارنامه‌شان کجاست؟

مردم منتظر کارنامه‌اند، نه تکرار وعده‌ها

شاید وقت آن رسیده باشد که مسئولان به جای جمله تکراری «برنامه داریم»، جمله دشوارتری را به زبان بیاورند: « این کار را کردیم؛ این نتیجه‌اش بود؛ اینجا اشتباه کردیم و مسئولیت آن با ماست.»

این جمله شاید برای برخی مدیران سنگین باشد. اما برای مردم، از یک سطل ماست سبک‌تر است. چون مردم سال‌هاست هزینه «برنامه‌هایی» را می‌پردازند که ظاهراً فقط یک بخش از آنها اجرا شده است: بخش مربوط به هزینه‌هایی که از جیب مردم برداشته می شود!

 

از طريق
حسن سامری
منبع
اختصاصی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا