هادی حقشناس و آزمون پاسخگویی؛ کارنامه شورای اطلاعرسانی گیلان چیست؟

به گزارش پایگاه اطلاعرسانی ناظرخبر، دو سال زمان کمی نیست؛ آنقدر هست که یک شورا از مرحله شعار عبور کند، برای خود سند راهبردی داشته باشد، هدف تعیین کند، شاخص عملکرد تعریف کند، دهها مسئله را رصد کند، مدیران را پای میز پاسخگویی بنشاند و در نهایت بتواند به افکار عمومی بگوید: اینجا چه کردیم و حاصلش چه شد؟
اما درباره شورای اطلاعرسانی استان گیلان، در دوره استانداری هادی حقشناس، هنوز پرسشهایی وجود دارد که ظاهراً برای دریافت پاسخشان باید بیش از حد معمول صبر کرد؛ از سند راهبردی و تعداد جلسات و مصوبات گرفته تا میزان تحقق آنها، از رصد انتقادات رسانهها تا تعداد نشستهای خبری مدیران و حتی میزان بودجه و نحوه هزینهکرد شورا.
شورای اطلاعرسانی گیلان دقیقاً چه کرده است؟
اگر فلسفه تشکیل چنین شورایی، آنگونه که از نام و وظایفش برمیآید، هماهنگسازی سیاست ارتباطی دولت، رصد افکار عمومی، شناسایی مطالبات و ابهامات جامعه و ایجاد ارتباط مؤثر میان مردم و مدیران است، پرسش ساده این است: شورای اطلاعرسانی گیلان در حدود دو سال گذشته دقیقاً چه کرده است؟ آیا این اطلاعات وجود دارد؟ اگر وجود دارد، چرا شفاف و یکجا منتشر نمیشود؟ و اگر وجود ندارد، چگونه میتوان درباره عملکرد شورایی که مأموریتش «اطلاعرسانی» و «ارتباط با افکار عمومی» است، داوری کرد؟
مسئله فقط این نیست که مدیران چند خبر منتشر کردهاند؛ مسئله این است که چند سؤال را پاسخ دادهاند. چند بار خبرنگار توانسته بدون تشریفات و دعوت گزینشی، روبهروی مدیر بنشیند و درباره مسئلهای که مردم با آن دستوپنجه نرم میکنند سؤال کند؟
آیا نشست خبری هنوز یک ابزار پاسخگویی است یا به مراسمی مناسبتی برای ارائه گزارش عملکرد تبدیل شده است؟ و آیا شورای اطلاعرسانی قرار است صدای دولت را به مردم برساند یا صدای مردم را نیز به دولت منتقل کند؟ اگر مأموریت دوم در عمل کمرنگ شده باشد، شاید بد نباشد یکبار دیگر فلسفه تشکیل شورا مرور شود؛ چون جامعه امروز گیلان به خبر بیشتر نیاز ندارد، به پاسخ روشن، مسئولیتپذیری و امکان پرسشگری نیاز دارد.
فلسفه تشکیل شورای اطلاعرسانی چیست؟
شورای اطلاعرسانی اساساً برای چه تشکیل شده است؟ برای اینکه خبر جلسه مدیران را منتشر کند؟ برای اینکه روابط عمومی دستگاهها اخبار تولید کنند؟ برای اینکه هرگاه مدیری گزارشی از عملکرد خود ارائه کرد، آن را با عنوانی پرطمطراق در خروجی رسانهای قرار دهند؟ اگر چنین است، چرا اصلاً نامش «شورای اطلاعرسانی» است؟
اما اگر قرار بوده این شورا اتاق هماهنگی ارتباطی دولت با جامعه باشد، آنوقت باید پرسید این اتاق فرمان در دو سال گذشته دقیقاً چه فرمانی صادر کرده است؟ چند بار افکار عمومی را رصد کرده؟ چند مطالبه رسانهای را روی میز مدیران گذاشته؟ چند بار از یک دستگاه خواسته به یک انتقاد عمومی پاسخ بدهد؟ چند مدیر را برای پاسخگویی مستقیم به رسانهها پای میز نشانده؟ و چند بار به جای آنکه فقط خبر تولید کند، برای حل یک بحران ارتباطی وارد میدان شده است؟
اینها پرسشهای جناحی نیست. اتهام هم نیست. اینها حداقل سؤالاتی است که درباره عملکرد هر نهاد عمومی باید پرسیده شود. و پاسخ آن نیز باید سند و عدد باشد، نه گلایه از رسانه و نه صرفاً فهرست کردن مشغله مدیران.
سند راهبردی شورای اطلاعرسانی گیلان کجاست؟
سند راهبردی کجاست؟ شورای اطلاعرسانی استان چه نقشهای برای ارتباط دولت و مردم در گیلان داشته است؟ اولویتهایش چه بوده؟ برای بحرانهای رسانهای چه برنامهای داشته؟ برای رصد افکار عمومی چه سازوکاری تعریف کرده؟ برای ارزیابی روابط عمومی دستگاهها چه شاخصهایی داشته؟ برای افزایش نشستهای خبری مدیران چه هدف کمی تعیین کرده؟ و اساساً قرار بوده در پایان این دوره چه چیزی تغییر کند؟ اگر چنین سندی وجود دارد، چرا افکار عمومی آن را نمیبیند؟ اگر وجود ندارد، آیا این شورا بدون نقشه راه حرکت کرده است؟
تعداد جلسات شورا چقدر بوده است؟ با چه دستورکاری؟ چند مصوبه؟ چند مصوبه اجرا شده؟ چند مصوبه روی زمین مانده؟ چه کسی مسئول پیگیری بوده؟ چه گزارشی از اجرای مصوبات ارائه شده است؟ اینها پرسشهایی است که یک دبیرخانه حرفهای باید بتواند در چند دقیقه پاسخ دهد.
اما اگر پاسخ باز هم در حد «جلسه برگزار شد و بر ضرورت اطلاعرسانی تأکید شد» باشد، باید پرسید: پس بعد از آن تأکید چه شد؟ مردم از «تأکید» خستهاند. رسانهها از «بررسی خواهد شد» خستهاند. افکار عمومی نتیجه میخواهد.
رسانه؛ بلندگوی روابط عمومی نیست
رسانه؛ بلندگوی روابط عمومی نیست. رسانه قرار نیست نسخه تکثیرشده روابط عمومی باشد. خبرنگار قرار نیست گزارش عملکرد مدیر را بگیرد، تیتر بزند و تشکر کند. خبرنگار سؤال دارد. گاهی سؤالش ساده است. گاهی سخت است. گاهی حتی برای مدیر ناخوشایند است. اما وظیفه رسانه همین است. شورای اطلاعرسانی گیلان اگر نقش خود را درست تعریف کرده باشد، باید از این فرآیند استقبال کند.
چون پرسش خبرنگار، در بسیاری از موارد همان پرسشی است که مردم در ذهن دارند. وقتی خبرنگار درباره خاموشی سؤال میکند، فقط خبرنگار سؤال نمیکند. وقتی درباره مالیات سؤال میکند، فقط رسانه سؤال نمیکند. وقتی درباره وضعیت گردشگری، سرمایهگذاری، اقتصاد یا دارایی سؤال میشود، پشت آن سؤال هزاران مطالبه عمومی وجود دارد. پس چرا نشستهای خبری منظم مدیران نباید به یک رویه تبدیل شود؟
آیا پاسخگویی به مردم و رسانهها بخشی از همین وظایف و مشغله مدیریتی نیست؟ مدیری که برای همه امور جلسه دارد، اما برای پاسخگویی به افکار عمومی وقت کافی ندارد، ممکن است ناخواسته این تصور را ایجاد کند که جلسه با خبرنگار در فهرست اولویتهایش نیست. ممکن است این برداشت نادرست باشد. اما چه کسی باید این برداشت را اصلاح کند؟ دقیقاً همینجاست که شورای اطلاعرسانی باید وارد شود.
نشست خبری یا ارائه گزارش عملکرد؟
نشست خبری وقتی معنا دارد که خبرنگار بتواند سؤال کند. اگر قرار باشد چند رسانه مشخص دعوت شوند، مدیر گزارش خود را بخواند، چند سؤال محدود مطرح شود و جلسه با چند عکس و خبر رسمی به پایان برسد، آیا هنوز میتوان نام آن را نشست خبری گذاشت؟ یا بهتر است عنوان دیگری برایش انتخاب شود: ارائه گزارش عملکرد با حضور برخی رسانهها؟
مناسبتمحور شدن نشستهای خبری نیز مسئله دیگری است. آیا مدیران فقط در روز خبرنگار، سالگرد تأسیس دستگاه یا مناسبتهای خاص به یاد رسانهها میافتند؟ مشکلات مردم که مناسبتی نیستند. سؤالهای مردم هم تقویم ندارند.
آیا «مشغله کاری» پاسخ دائمی است؟
در سالهای اخیر، یکی از پاسخهای تکراری برای برگزار نشدن نشست خبری، «مشغله کاری» بوده است. تعدد جلسات. برنامه فشرده. شرایط کشور. بحران. جنگ. همه اینها ممکن است واقعی باشند. اما آیا میتوانند به پاسخ دائمی برای به تعویق افتادن گفتوگو با رسانهها تبدیل شوند؟ مگر در شرایط بحرانی، نیاز به ارتباط با مردم بیشتر نمیشود؟ مگر بحران، اطلاعرسانی دقیقتر نمیخواهد؟ مگر جنگ، پرسشهای بیشتری ایجاد نمیکند؟ مگر مردم در شرایط دشوار نباید بدانند چه کسی مسئول است، چه اقدامی انجام شده و چه زمانی نتیجه خواهند گرفت؟
اگر در سختترین شرایط نیز مقامهای عالی اجرایی کشورهای مختلف در برابر پرسش خبرنگاران حاضر میشوند، چرا یک مدیر استانی نباید بتواند در یک نشست برنامهریزیشده به پرسشهای رسانهها پاسخ دهد؟
اطلاعرسانی یا روایتسازی یکطرفه؟
یکی از خطرناکترین آفتها در نظام اطلاعرسانی دولتی، تبدیل «اطلاعرسانی» به «روایتسازی یکطرفه» است. مدیر چه کرده؟ روابط عمومی میگوید. دستگاه چه کرده؟ روابط عمومی میگوید. دستاوردها چیست؟ روابط عمومی میگوید. اما مردم چه میپرسند؟ چه کسی جواب میدهد؟ رسانه چه انتقادی دارد؟ چه کسی پاسخ میدهد؟ ابهام اجتماعی چیست؟ چه کسی توضیح میدهد؟
اگر پاسخ این پرسشها در ساختار شورای اطلاعرسانی روشن نباشد، شورا به جای اینکه پل ارتباطی باشد، ممکن است در عمل به بلندگوی یکطرفه دولت تبدیل شود. و بلندگو، هرچقدر هم بلند باشد، الزاماً ارتباط ایجاد نمیکند.
عملکرد روابط عمومی دستگاههای اجرایی چگونه سنجیده میشود؟
سؤال دیگری که نمیتوان از کنار آن گذشت، عملکرد روابط عمومی دستگاههای اجرایی است. آیا شورای اطلاعرسانی برای روابط عمومیها شاخص ارزیابی دارد؟ آیا تعداد پاسخگویی به رسانهها سنجیده میشود؟ آیا کیفیت پاسخها بررسی میشود؟ آیا روابط عمومیای که صرفاً اخبار مثبت منتشر میکند اما در برابر پرسشهای انتقادی سکوت میکند، عملکرد مطلوبی دارد؟ اگر دارد، معیار مطلوبیت چیست؟ تعداد خبر؟ تعداد بازدید؟ تعداد عکس؟ تعداد جلسه؟ یا میزان اعتماد و رضایت مخاطب؟
چون روابط عمومی موفق، صرفاً روابط عمومی پرکار نیست؛ روابط عمومیای است که بتواند میان دستگاه و جامعه ارتباط مؤثر برقرار کند.
بودجه شورای اطلاعرسانی گیلان چقدر است؟
این پرسش هم باید مطرح شود: بودجه شورای اطلاعرسانی گیلان در دو سال گذشته چقدر بوده است؟ چقدر اعتبار در اختیار داشته؟ چقدر هزینه کرده؟ برای چه کاری؟ چه میزان صرف تولید محتوا، تبلیغات، برنامههای رسانهای، آموزش و فعالیتهای ارتباطی شده است؟ چرا گزارش مالی شفاف و قابل دسترسی از این بخش منتشر نمیشود؟ اگر شورا از شفافیت دستگاههای اجرایی سخن میگوید، بهتر نیست ابتدا خودش نیز در حدود وظایف و مقررات، شفاف باشد؟ چه شاخصهایی برای سنجش عملکرد شورا تعیین شده و بر اساس کدام شاخص میتوان گفت شورا موفق یا ناموفق بوده است؟
اگر قرار باشد روابط عمومی دستگاههای اجرایی خبر افتتاح، جلسه، بازدید، امضا، تقدیر و تشکر را منتشر کنند، دیگر چه نیازی به شورای اطلاعرسانی است؟ روابط عمومیها خودشان این کار را انجام میدهند.
مطالبه ساده است؛ عدد بدهید
هیچکس از استانداری گیلان گزارش غیرقابلراستیآزمایی نمیخواهد. برعکس؛ مطالبه بسیار ساده است: عدد بدهید. تعداد جلسات را اعلام کنید. مصوبات را منتشر کنید. میزان تحقق مصوبات را بگویید. سند راهبردی را منتشر کنید. گزارش رصد رسانهای را ارائه کنید. تعداد نشستهای خبری مدیران را اعلام کنید. نحوه دعوت رسانهها را شفاف کنید. تعداد سؤالات و پاسخها را مشخص کنید. عملکرد روابط عمومیها را ارزیابی کنید. بودجه و هزینهکرد شورا را اعلام کنید. بعد افکار عمومی خودش قضاوت خواهد کرد.
اگر کارنامه قابل دفاع است، چه چیزی بهتر از انتشار آن؟ و اگر کارنامه قابل دفاع نیست، چه چیزی بهتر از پذیرفتن ضعف و اصلاح مسیر؟ شورای اطلاعرسانی گیلان در این مدت چه میزان از انتقادات، مطالبات، پرسشها و ابهامات مطرحشده در رسانههای استان را رصد کرده و برای پاسخگویی به آنها اقدام کرده است؟ آیا اساساً آماری از این رصد وجود دارد؟ چند گزارش رصد رسانهای تهیه شده است؟ چند مطالبه عمومی به دستگاه مربوطه ارجاع شده؟ چند پاسخ رسمی از دستگاهها گرفته شده؟ چند پاسخ واقعاً به دست رسانه و افکار عمومی رسیده است؟ آیا شورای اطلاعرسانی آماری رسمی از تعداد نشستهای خبری مدیران و مسئولان استان دارد؟
کارنامه شورای اطلاعرسانی گیلان در دوره هادی حقشناس
در دوره استانداری هادی حقشناس، این پرسش بیش از گذشته مطرح است که آیا گیلان شاهد دورهای کمرمق از نشستهای خبری مدیران و مسئولان بوده است یا نه؟ اگر چنین برداشتی نادرست است، کافی است آمار رسمی منتشر شود.
تعداد نشستهای خبری مدیران در دوره مورد بحث اعلام شود؛ مقایسهای با دورههای پیشین صورت گیرد؛ تعداد خبرنگاران دعوتشده، تعداد رسانههای حاضر، تعداد سؤالات و حتی میزان پاسخگویی به سؤالات نیز منتشر شود. آمار، بهترین داور این مناقشه است. زیرا استاندار گیلان باید مدیران دولتی را متوجه این واقعیت کند که پاسخگویی به افکار عمومی لطف شخصی مدیر نیست؛ بخشی از مسئولیت مدیریتی اوست.
در استان گیلان هر بار که مطالبه برگزاری نشست خبری مداوم مطرح میشود، پاسخهایی از جنس «تعدد جلسات»، «مشغله کاری»، «شرایط خاص»، «جنگ» و امثال آن مطرح میشود. افکار عمومی چگونه میتواند این توجیه را بپذیرد، وقتی در شرایط جنگی نیز خبرنگاران رسانههای مختلف میتوانند از رئیسجمهور آمریکا سؤال کنند، او را مورد پرسش قرار دهند و مصاحبهها و پرسشوپاسخهای رسانهای او در رسانههای مختلف در معرض دید عموم قرار گیرد؟
آزمون ساده شورای اطلاعرسانی گیلان
شورای اطلاعرسانی قرار نبود باشگاه مدیران برای گفتوگو درباره «اهمیت اطلاعرسانی» باشد. قرار نبود هر بار یک جلسه برگزار شود، همه بر ضرورت پاسخگویی تأکید کنند، خبر جلسه منتشر شود و دوباره همهچیز به همان نقطه اول برگردد.
قرار بود مردم کمتر برای پاسخ منتظر بمانند. قرار بود خبرنگار کمتر پشت در بماند. قرار بود مدیر بیشتر مقابل سؤال قرار بگیرد. قرار بود روابط عمومی کمتر بلندگو و بیشتر پل باشد و قرار بود افکار عمومی احساس کند صدایش شنیده میشود.
اکنون، پس از حدود دو سال، یک آزمون بسیار ساده پیش روی شورای اطلاعرسانی استان گیلان قرار دارد: گزارش بدهید. نه گزارش تبلیغاتی. نه خبر جلسه. نه فهرست سخنرانیها. نه مجموعهای از عبارتهای کلی.
و در نهایت، به سادهترین سؤال پاسخ دهید: بعد از حدود دو سال فعالیت شورای اطلاعرسانی، آیا مردم گیلان امروز راحتتر از گذشته میتوانند از مدیران دولت سؤال کنند و پاسخ بگیرند؟ اگر پاسخ «بله» است، مستنداتش را منتشر کنید. اگر پاسخ «خیر» است، وقت آن رسیده که به جای تولید خبر درباره ضرورت پاسخگویی، خودِ پاسخگویی را آغاز کنید. چون مردم دیگر از مسئولان خبر نمیخواهند؛ پاسخ میخواهند. و اگر برای پاسخ به این سؤال هم قرار است جلسهای تشکیل شود، لطفاً این یکی را طولانی نکنید؛ مردم حدود دو سال است منتظرند ببینند خروجی جلسه چیست.

