آقای استاندار؛ نان، توپ سرگردان بین دستگاهها نیست، حق مردم است
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی ناظرخبر، نان در ایران فقط یک کالا نیست؛ بخشی از سفره، فرهنگ و امنیت غذایی مردم است.
در گیلان اما سالهاست کیفیت و کمیت نان به موضوعی تکراری تبدیل شده؛ موضوعی که هر بار با برگزاری جلسهای، صدور بخشنامهای، بازدیدی میدانی، تذکری اداری یا وعدهای برای تشدید نظارت، دوباره به صدر اخبار میآید و اندکی بعد، بیآنکه مسئله واقعاً حل شده باشد، راهی بایگانی فراموشی میشود.
نان بیکیفیت در گیلان؛ اعتراض نانوایان رشت به کیفیت آرد
حالا اما ماجرا شکل تازهای پیدا کرده است. در رشت، این بار صدای اعتراض از پشت تنورهای نانوایی بلند شده و برخی نانوایان مدعیاند کیفیت آرد تحویلی این ماه در سالهای اخیر بیسابقه بوده است؛ آردی که به گفته آنان، هرچقدر هم خمیرگیری و پخت با دقت انجام شود، خروجی مطلوبی ندارد.
حتی برخی نانواییهای آزادپز نیز از کیفیت مواد اولیه گلایه دارند. این جمله، تلخترین روایت از وضعیتی است که در آن نانوا، خود را «شرمنده» مردم میداند، اما دستش در گِلِ آردی است که از سوی شرکت غله به او تحمیل شده است.
گیلان و بهویژه مرکز آن، رشت، این روزها به کانون اعتراضی تبدیل شده که در آن نانوایان و مردم هر دو از یک بیکیفیتیِ ریشهدار مینالند؛ بیکیفیتیای که نه محصول کمکاریِ یک حلقه، بلکه حاصل «سوءتدبیر»های دهههای اخیر است.
مسئول کیفیت نان در گیلان کیست؟
پس پرسش ساده اما مهم این است: اگر آرد مناسب نیست، نانوا چگونه باید نان مطلوب بپزد؟ و اگر آرد مناسب است، چرا بخشی از نانهایی که به سفره مردم میرسد، کیفیت لازم را ندارد؟
پاسخ این پرسش سالهاست میان دستگاههای مختلف دستبهدست میشود؛ یکی کیفیت آرد را مطرح میکند، دیگری از مهارت نانوا میگوید، آن یکی از قیمتگذاری، دیگری از هزینههای تولید، دستگاهی از نظارت سخن میگوید و سامانه نانینو هم قرار بود همه مشکلات را حل کند.
اما در نهایت چه کسی پاسخگوی مردم است؟ مردمی که نان را میخرند و میبینند اندازهاش کوچکتر شده، کیفیتش پایین آمده، زود بیات میشود، گاهی خمیر یا سوخته است و در مواردی حتی عطر و طعم نان تازهای را که باید داشته باشد ندارد، چه باید بکنند؟ آیا باید برای هر قرص نان، یک پرونده اداری تشکیل دهند و از این دستگاه به آن دستگاه مراجعه کنند؟
با این حال، از سوی شرکت غله و خدمات بازرگانی گیلان، نهتنها پاسخی به این اعتراضات داده نشده، بلکه گویا «روزه سکوت» گرفتهاند و هیچ مقام رسمی تا لحظه تنظیم این گزارش مشخص نکرده که مبنای استاندارد نان گیلان چیست.
مردم قربانی اختلاف میان دستگاههای متولی نان
واقعیت این است که نه مردم مقصرند و نه میتوان همه مشکلات را به حساب نانوا گذاشت. نانوا هم با هزینههای رو به افزایش دستمزد، بیمه، اجاره، انرژی، مواد اولیه و تجهیزات روبهروست. اگر قیمتگذاری دستوری، بدون محاسبه دقیق هزینه واقعی تولید انجام شود، طبیعی است که حاشیه سود نانوایی کاهش پیدا کند و انگیزه برای سرمایهگذاری در کیفیت نیز آسیب ببیند؛ همانطور که پیش از این هم بارها در آزمون و خطاهای مسئولان، این موضوع اثبات شده است. از سوی دیگر، اگر آرد نامرغوب باشد، حتی ماهرترین نانوا هم نمیتواند از هیچ، کیفیت خلق کند.
پس چرا در این میان، مردم باید هزینه اختلاف میان دستگاههای دولتی، اتحادیهها و نانوایان را پرداخت کنند؟ این همان نقطهای است که ماجرا از یک مشکل صنفی فراتر میرود و به یک مسئله مدیریتی تبدیل میشود.
سالهاست نسخههای مختلفی برای ساماندهی بازار نان نوشته شده است؛ از اصلاح یارانه و قیمتگذاری گرفته تا هوشمندسازی، سامانههای نظارتی، کارتخوانهای مخصوص، سهمیهبندی، افزایش بازرسی، برخورد تعزیراتی و وعده آموزش نانوایان. اما اگر قرار بود همه این نسخهها نتیجه بدهد، چرا هنوز کیفیت نان یکی از مطالبات تکراری مردم است؟ چرا بعد از هر طرح جدید، مدتی همهچیز خوب به نظر میرسد و سپس دوباره همان گلایههای قدیمی بازمیگردد؟
قیمت نان افزایش یافت، اما چرا وزن نان کمتر شد؟
مشکل شاید این باشد که مسئولان هر بار به جای درمان ریشهای، سراغ نسخهای تازه برای معلول میروند. سامانه جایگزین سامانه میشود، جلسه جای جلسه، بخشنامه جای بخشنامه و بازرسی جای بازرسی؛ اما زنجیره اصلی تولید نان همچنان با همان پرسشهای قدیمی دستوپنجه نرم میکند.
نان از مزرعه و گندم شروع میشود، به کارخانه آرد میرسد، از شبکه توزیع عبور میکند و سرانجام به تنور نانوایی میرسد. اگر در هر حلقه این زنجیره اختلالی وجود داشته باشد، نمیتوان انتظار داشت حلقه آخر بهتنهایی معجزه کند.
اما در سالهای گذشته گویی همیشه سادهترین راه انتخاب شده است: اگر نان بد است، نانوا مقصر است؛ اگر گران است، نانوا مقصر است؛ اگر کم است، نانوا مقصر است؛ و اگر مردم ناراضیاند، باید بیشتر نظارت کرد! این فرمول البته یک مشکل کوچک دارد؛ اینکه با وجود تکرار مداوم آن، هیچ نتیجه مطلوبی حاصل نشده است.
ماجرای نان فقط کیفیت نیست؛ کمیت هم سالهاست محل پرسش است. مردم میپرسند چرا با وجود افزایش قیمت، اندازه و وزن برخی نانها هر روز کوچکتر شده است؟ چرا نان باید هر بار گرانتر شود، اما همزمان کوچکتر هم بشود؟ آیا وقت آن نرسیده که فروش نان بر مبنای وزن واقعی و ترازو انجام شود تا مشتری بداند در برابر پولی که میپردازد، دقیقاً چه میزان محصول دریافت میکند؟ چرا باید مصرفکننده در صف نانوایی، با چشم و حدس وزن نان را تخمین بزند؟
اگر کالاهای مختلف بر اساس وزن و اندازه مشخص فروخته میشوند، چرا نان که یکی از مهمترین کالاهای سفره مردم است، نباید از یک استاندارد شفاف و قابل سنجش برخوردار باشد؟ شاید اگر نان بر اساس وزن فروخته میشد، بخشی از اختلافات درباره کمفروشی، کوچک شدن اندازه و تغییرات کیفیت نیز کاهش پیدا میکرد. اما ظاهراً هنوز هم سادهترین راهکارها، سختترین تصمیمها هستند!
اعتراض نانوایان رشت؛ زنگ خطر برای کیفیت نان گیلان
اعتراض اخیر برخی نانوایان رشت به کیفیت آرد، یک هشدار جدی است. وقتی نانوا مینویسد که آرد تحویلی کیفیت لازم را ندارد و از مردم بابت کیفیت نان عذرخواهی میکند، این نوشته را نباید صرفاً یک گلایه صنفی تلقی کرد. این پیام نشان میدهد مسئلهای در زنجیره تأمین وجود دارد که باید شفاف بررسی شود. اگر ادعای نانوایان درست است، چرا باید نانوایی برای آرد نامرغوب پاسخگو باشد؟ و اگر این ادعا درست نیست، چرا دستگاه متولی تأمین و توزیع آرد سکوت میکند و با ارائه مستندات، افکار عمومی را قانع نمیکند؟ چرا در چنین شرایطی، توپ همچنان میان دستگاههای مختلف پاسکاری میشود؟
نانوا میگوید آرد مشکل دارد. دستگاه نظارتی میگوید نانوا باید بهتر خمیرگیری کند. دستگاه دیگری از آموزش سخن میگوید. مسئول دیگری از افزایش هزینههای تولید میگوید. و مردم؟ مردم نان میخرند، پول میدهند و در نهایت باید درباره کیفیت آن حدس بزنند! این دیگر مدیریت زنجیره نان نیست؛ بیشتر شبیه یک مسابقه پاسکاری است که توپ آن در زمین مردم فرود میآید.
باید صریح گفت: قرار نیست نانوا را قربانی تمام ناکارآمدیهای این زنجیره کنیم. نانوا نیز بخشی از همین اقتصاد است. وقتی هزینه نیروی انسانی، بیمه، اجاره، انرژی، خمیرمایه و سایر ملزومات تولید افزایش پیدا میکند، اما درآمد متناسب با آن رشد نمیکند، فشار اقتصادی به واحد صنفی وارد میشود.
از طرف دیگر، مردم نیز نباید تاوان این فشار را بدهند. مصرفکننده نه مسئول قیمتگذاری است، نه مسئول تأمین آرد، نه طراح سامانههای نظارتی و نه تصمیمگیرنده درباره سهمیه. بنابراین چرا باید نتیجه اختلاف میان دولت و نانوایان از جیب مردم پرداخت شود؟ اگر دولت معتقد است قیمت نان باید پایین نگه داشته شود، باید هزینه واقعی این سیاست را بپذیرد. اگر معتقد است نانوایی باید اقتصادی اداره شود، باید قیمتگذاری را بر مبنای واقعیتهای اقتصادی انجام دهد. اگر معتقد است کیفیت باید بالا برود، باید آرد مناسب، مواد اولیه استاندارد، آموزش و نظارت مؤثر را تضمین کند.
چرا سامانه نانینو نتوانست مشکل نان را حل کند؟
نمیشود همزمان از نانوا انتظار داشت با هزینههای واقعی امروز، قیمتهای گذشته را حفظ کند و از مردم هم خواست افزایش قیمت را بپذیرند؛ بعد هم اگر کیفیت پایین بود، تمام تقصیر را متوجه نانوا کرد.
این معادله از ابتدا یک مجهول کم دارد: چه کسی قرار است هزینه تصمیمهای نادرست را بپردازد؟ پاسخ متأسفانه سالهاست روشن است؛ مردم.
قرار بود سامانههای هوشمند، فروش آرد را سامان دهند، سهمیهها را مدیریت کنند، جلوی تخلف را بگیرند و نظارت را دقیقتر کنند. اما امروز نانوایان از اختلال، محدودیت، تأخیر در پرداخت و مشکلات اجرایی گلایه دارند و مردم نیز همچنان با همان مشکلات قدیمی کیفیت و کمیت روبهرو هستند. اگر سامانهای نتوانسته کیفیت نان را بهتر کند، آیا نباید یک بار برای همیشه عملکرد آن مورد ارزیابی مستقل قرار گیرد؟ اگر سامانه موفق بوده، چرا نارضایتی همچنان ادامه دارد؟ آیا قرار است هر مشکلی که با فناوری حل نشد، با فناوری دیگری جایگزین شود؟ شاید زمان آن رسیده باشد که به جای شیفتگی به سامانهها، به واقعیت تنور نگاه کنیم.
نان خوب با سامانه پخته نمیشود؛ نان خوب به گندم مناسب، آرد استاندارد، خمیرمایه سالم، فرآیند تخمیر درست، مهارت نانوا، تجهیزات مناسب و اقتصاد پایدار نانوایی نیاز دارد. سامانه میتواند نظارت کند؛ اما نمیتواند جای کیفیت گندم و آرد را بگیرد.
آیا افزایش بازرسیها توانسته کیفیت نان را بهتر کند؟
در سالهای گذشته بارها از افزایش بازرسی، تشکیل پرونده، جریمه و برخورد با واحدهای متخلف سخن گفته شده است. اما پرسش اینجاست: اگر بازرسی و جریمه راهحل نهایی بود، چرا مسئله همچنان پابرجاست؟ مگر نه اینکه هدف نظارت باید اصلاح باشد، نه صرفاً تولید پرونده؟ وقتی یک نانوایی جریمه میشود، اما چند ماه بعد همان مشکل دوباره تکرار میشود، آیا نباید پرسید ایراد از کجاست؟ آیا ساختار نظارتی نیازمند بازنگری نیست؟ چرا باید منابع عمومی برای بازرسیهای مکرر هزینه شود، اما نتیجه نهایی در سفره مردم محسوس نباشد؟ نظارت واقعی یعنی مردم بتوانند اثر آن را در کیفیت نان ببینند، نه اینکه فقط خبر بازدید و تشکیل پرونده را بخوانند.
سالهاست نسخه واحدی برای این مشکل تجویز میشود: «نظارت بیشتر»، «بازرسی بیشتر»، «برخورد قاطعتر»، «آموزش نانوایان» و «تشکیل جلسه»، اما اگر نسخههای قبلی جواب ندادهاند، چرا همچنان همان نسخهها تکرار میشوند؟ چرا هیچکس نمیپرسد آیا اساس سیاستگذاری نان نیازمند اصلاح است؟ آیا وقت آن نرسیده که به جای مقصرسازی، کل زنجیره بررسی شود؟ از کیفیت گندم وارداتی و داخلی تا اختلاط گندمها، از کارخانه آرد تا شبکه توزیع، از سهمیهبندی تا قیمتگذاری، از هزینه واقعی نانوایی تا دستمزد کارگران، از آموزش تا استانداردهای پخت و از نظارت تا ضمانت اجرای واقعی. اگر این زنجیره اصلاح نشود، هر بار فقط یک حلقه را مقصر معرفی کردن، مشکلی را حل نمیکند.
بیکیفیتترین گندمها در گیلان توزیع میشود؟
در میان این همه جلسه و مصوبه و بازدید، یک پرسش طنزآمیز اما جدی هم وجود دارد: نان استاندار و مدیران دستگاههای مسئول از کدام نانوایی تهیه میشود؟ اگر نان آن نانوایی کیفیت مطلوب دارد، چرا همان نسخه برای همه نانواییها اجرا نمیشود؟ اگر نان آن نانوایی هم مانند بسیاری از نانهای سطح شهر است، پس چرا کسی برای اصلاح وضعیت اقدام جدی نمیکند؟
شاید بد نباشد مدیران مسئول، به جای بازدیدهای رسمی، گاهی صبح زود یا شب دیرهنگام، بدون اطلاع قبلی، مانند یک شهروند عادی برای خرید نان به نانوایی مراجعه کنند. نه با عنوان مسئول. نه با همراهی دوربین. نه با حضور تیم بازرسی. فقط با یک کارت بانکی و چند اسکناس. شاید آن وقت مسئله نان، از پشت میزهای اداری کمی واقعیتر دیده شود.
سالهاست مردم اخبار برگزاری جلسات درباره نان را میشنوند. جلسه تشکیل شد. تذکر داده شد. بازرسی انجام شد. پرونده تشکیل شد. جریمه اعمال شد. تأکید شد. دستور داده شد. اما مردم در پایان روز فقط یک سؤال دارند: نان ما چه شد؟
مردم با خبر جلسه سیر نمیشوند. با وعده کیفیت سیر نمیشوند. با آمار بازرسی هم سیر نمیشوند. آنها نان سالم، باکیفیت، کافی، با وزن مشخص و قیمت منصفانه میخواهند. همین.
چرا گیلان همچنان با مشکل تأمین آرد مرغوب روبهروست؟
موضوع به جایی رسیده که رئیس سازمان صمت گیلان در اظهاراتی صریح اعلام کرده که «بیکیفیتترین گندمها در گیلان توزیع میشود.» نکتهای که بارها توسط رئیس اتحادیه نانوایان رشت نیز تکرار شده است؛ آنجا که میگوید گیلان به دلیل گندمخیز نبودن، مجبور به واردات است و «بیشتر آردهای ورودی به استان، کیفیت مرغوبی ندارند.» این یعنی نانوایان با دست بسته و با مواد اولیهای که از پیش بیکیفیت است، باید برای سفره مردم نان بپزند. از سوی دیگر، مدیران استانی بارها بر لزوم حمایت جهاد کشاورزی و شرکت غله برای تأمین آرد بهتر تأکید کردهاند، اما به نظر میرسد این درخواستها در «ناکجاآباد» تصمیمگیری کشوری گم شده است.
فرمانداری رشت نیز از آمار بالای نانواییها در این شهر میگوید و مدعی است وضعیت از متوسط کشور بهتر است، اما در عمل میبینیم که نهتنها کیفیت نان ارتقا نیافته، بلکه مردم هر روز بیکیفیتتر از دیروز را تجربه میکنند. از ابتدای سال، هم بازرسیهای زیادی در گیلان انجام شده، اما این جریمهها که عمدتاً برای کمفروشی و گرانفروشی است، نهتنها جلوی ضرر مردم را نگرفته، بلکه به یک منبع درآمد برای برخی نهادها تبدیل شده است و تأثیری در ریشهکن کردن این معضل قدیمی ندارد.
پایان داستان نان بیکیفیت در گیلان کجاست؟
اکنون مسئله نان در گیلان به نقطهای رسیده که دیگر نمیتوان آن را با چند بازرسی و چند تذکر، حلشده تلقی کرد. اگر کیفیت آرد مشکل دارد، باید منشأ آن شفاف شود. اگر نانوایی مشکل دارد، باید آموزش و نظارت واقعی اعمال شود. اگر قیمتگذاری اقتصادی نیست، باید اصلاح شود. اگر سامانه ناکارآمد است، باید بازنگری شود. اگر سهمیهبندی پاسخگوی نیاز واقعی نیست، باید تغییر کند. اگر نانوا هزینههایش را تأمین نمیکند، باید راهکار اقتصادی ارائه شود و اگر تخلفی وجود دارد، باید با آن برخورد شود؛ اما نه به قیمت آنکه تمام بار مشکلات ساختاری بر دوش یک صنف گذاشته شود.
مردم نه نانوا را دشمن خود میدانند و نه انتظار دارند نانوا زیانده کار کند. آنچه مردم میخواهند، یک نظام شفاف و پاسخگوست؛ نظامی که در آن مشخص باشد چه کسی مسئول کیفیت گندم است، چه کسی مسئول کیفیت آرد، چه کسی مسئول توزیع، چه کسی مسئول قیمتگذاری، چه کسی مسئول نظارت و در نهایت چه کسی باید پاسخگوی سفره مردم باشد.
نان، توپ سرگردان دستگاهها یا حق مردم؟
نان، توپ سرگردان دستگاهها نیست. نان، حق مردم است و اگر قرار باشد هر دستگاهی توپ مسئولیت را به زمین دیگری بیندازد، این توپ در نهایت نه به زمین ادارهای دیگر، بلکه مستقیم به سفره مردم برخورد میکند.
مردمی که بیش از دو دهه است هزینه آزمون و خطاهای سیاستگذاری، تصمیمهای مقطعی، تورم، قیمتگذاریهای دستوری و اختلافات میان متولیان را از جیب خود پرداختهاند، دیگر حق دارند یک سؤال ساده بپرسند: این داستان نان قرار است چه زمانی تمام شود؟
چه کسی مسئول کیفیت نان مردم است؟
و شاید سؤال مهمتر این باشد: چه زمانی قرار است به جای مقصر پیدا کردن، مسئول واقعی حل مسئله پیدا شود؟ تا آن روز، نان همچنان کوچکتر میشود، کیفیت همچنان محل گلایه است، نانوا همچنان از هزینهها مینالد، مردم همچنان از قیمت و کیفیت ناراضیاند و دستگاهها همچنان جلسه برگزار میکنند و این یعنی یک چرخه معیوب همچنان ادامه دارد؛ چرخهای که در آن ظاهراً همه حق دارند، جز مردمی که هر روز باید هزینه همه این اختلافها را از سفره خود بپردازند.


