آقای نماینده مجلس؛ مردم تا کجا باید سختی بکشند؟ چرا مردم باید باز هم هزینه بدهند؟!

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ناظرخبر؛ در روزهایی که جامعه بیش از هر زمان دیگری به آرامش، شفافیت و امید نیاز دارد، هر جمله‌ای که از زبان یک مقام مسئول بیان می‌شود، می‌تواند بر افکار عمومی اثر بگذارد.

از همین رو، اظهارات اخیر سالار ولایتمدار (اینجا بخوانید)، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، بیش از آنکه پاسخ تولید کند، پرسش‌های فراوانی را در ذهن مردم ایجاد کرده است.

اظهارات سالار ولایتمدار؛ آغاز پرسش‌های افکار عمومی

گاهی یک جمله، بیش از ده‌ها تصمیم، فاصله میان مردم و مسئولان را آشکار می‌کند. وقتی یک نماینده مجلس از مردم می‌خواهد خود را برای کمبود برق، سوخت و «شرایط سخت‌تر» آماده کنند، شاید تصور کند تنها در حال توصیف یک وضعیت احتمالی است؛ اما برای مردم ایران، این سخن معنایی فراتر از یک هشدار دارد؛ گویی از جامعه‌ای که سال‌ها زیر بار فشار خم شده است، خواسته می‌شود بار دیگر قامت راست نکند و باری دیگر را بر دوش بکشد.

مردم ایران؛ آیا هنوز باید برای سختی آماده شوند؟

وقتی یک نماینده مجلس از ضرورت آمادگی برای «شرایط سخت» و احتمال بروز مشکلات در تأمین برق و سوخت سخن می‌گوید، نخستین پرسشی که به ذهن بسیاری از مردم می‌رسد، این است: مگر مردم ایران تاکنون روزگار آسانی را پشت سر گذاشته‌اند که امروز باید برای سختی‌های تازه آماده شوند؟

آیا خانواده‌ای که هر روز با افزایش هزینه‌های زندگی، نگرانی از آینده فرزندان، کاهش ارزش درآمد، خاموشی‌های مکرر و مشکلات معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کند، هنوز نیازمند آموزش «تحمل سختی» است؟ یا آنچه بیش از هر چیز کم‌رنگ شده، نه صبر مردم، بلکه مسئولیت‌پذیری بخشی از مدیران و تصمیم گیران است؟

صبر مردم یا مسئولیت‌پذیری مدیران؟

جامعه‌ای که سال‌ها تورم، کاهش قدرت خرید، ناترازی انرژی، قطعی برق، کمبود آب، افزایش هزینه‌های زندگی، نگرانی‌های معیشتی و نااطمینانی نسبت به آینده را تجربه کرده است، دیگر تا چه اندازه ظرفیت تحمل فشارهای جدید را دارد؟

نماینده مجلس، پیش از آنکه مردم را به صبر بیشتر دعوت کند، آیا نباید توضیح دهد چه برنامه‌ای برای کاهش همین مشکلات موجود دارد؟

ناترازی انرژی و فشار مضاعف بر معیشت مردم

اما شاید مهم‌ترین بخش این ماجرا، جنوب ایران باشد؛ همان جغرافیایی که بیش از همه، هزینه هر بحران را می‌پردازد. جنوب، فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛ ستون فقرات اقتصاد ایران است.

از عسلویه و کنگان تا بندرعباس، از خوزستان تا جزایر خلیج فارس، قلب انرژی کشور می‌تپد؛ جایی که نفت، گاز، بنادر راهبردی، پالایشگاه‌ها و صنایع عظیم، بخش مهمی از اقتصاد ملی را زنده نگه داشته‌اند.

جنوب ایران؛ قلب اقتصاد اما محروم از امکانات

اما تناقض تلخ، همین‌جاست. این پرسش جدی مطرح است: چگونه است سرزمینی که بخش بزرگی از ثروت ملی را تولید می‌کند، هنوز با کمبود آب، ضعف زیرساخت‌ها، خاموشی‌های طولانی، کمبود امکانات رفاهی و… دست‌وپنجه نرم می‌کند؟ این پرسشی است که سال‌هاست بی‌پاسخ مانده است.

ثروت ملی؛ چرا سهم جنوب همچنان اندک است؟

اما شاید مهم‌ترین پرسش، درباره جنوب ایران باشد. آیا کسانی که درباره جنگ، تنش و پیامدهای آن سخن می‌گویند، حتی یک هفته زندگی در شرایط واقعی جنوب کشور  را تجربه کرده‌اند؟ همان جایی که بزرگ‌ترین میدان‌های نفت و گاز، مهم‌ترین بنادر تجاری و شریان‌های اصلی اقتصاد کشور قرار گرفته‌اند.

آقای نماینده مجلس، آیا پیش از آنکه از مردم بخواهید خود را برای سختی‌های بیشتر آماده کنند، بهتر نیست پاسخ دهید چرا مردمی که دهه‌ها بار اقتصاد کشور را بر دوش کشیده‌اند، هنوز از ابتدایی‌ترین امکانات متناسب با جایگاه اقتصادی منطقه خود برخوردار نیستند؟

آیا تصمیم‌گیران سختی زندگی مردم را تجربه کرده‌اند؟

پرسش دیگر نیز قابل تأمل است. وقتی برخی مسئولان با ادبیاتی تند علیه قدرت‌های خارجی سخن می‌گویند، آیا درباره هزینه‌های احتمالی چنین مواضعی برای زندگی مردم نیز توضیح می‌دهند؟

جنگ، تنش و هزینه‌ای که مردم می‌پردازند

بی‌تردید، دفاع از منافع ملی، امنیت کشور و عزت ایران، مطالبه‌ای عمومی است؛ اما هم‌زمان، حفظ جان، معیشت و آرامش مردم نیز بخشی از همان منافع ملی است. این دو نباید در برابر یکدیگر قرار گیرند.

واقعیت این است که جنگ، اگر رخ دهد، بیش از هر چیز مردم عادی را گرفتار می‌کند. هزینه آن را خانواده‌ها می‌پردازند؛ کارگران، کارمندان، کشاورزان، کسبه، تولیدکنندگان و جوانانی که آینده خود را در هاله‌ای از ابهام می‌بینند.

شاید به همین دلیل باشد که امروز بسیاری از مردم می‌پرسند: بالاخره مقصد این کشمکش‌ها کجاست؟ تا چه زمانی باید جامعه در انتظار دور جدیدی از تنش، تحریم، فشار اقتصادی یا نااطمینانی باشد؟ آیا تجربه دهه‌های گذشته نشان داده است که صرف افزایش سطح تنش، الزاماً طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی می‌کند؟

قدرت ملی بدون اعتماد عمومی پایدار نیست

این‌ها پرسش‌های سیاسی نیست؛ پرسش‌های زندگی روزمره مردم است. اگر جنگ یا تنش اخیر درسی برای همه داشت، شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های آن این بود که قدرت دفاعی، هرچند برای بازدارندگی ضروری است، اما به‌تنهایی جایگزین دیپلماسی، مدیریت بحران، تدبیر اقتصادی و کاهش هزینه‌های تحمیل‌شده بر مردم نمی‌شود.

قدرت واقعی یک کشور، تنها با تجهیزات نظامی سنجیده نمی‌شود؛ بلکه در تاب‌آوری اقتصادی، انسجام اجتماعی، رضایت عمومی و اعتماد مردم نیز معنا پیدا می‌کند.

مردم امروز پاسخ می‌خواهند، نه شعار

امروز مردم بیش از شعار، به برنامه نیاز دارند. بیش از دعوت به تحمل، انتظار پاسخ‌گویی دارند. بیش از هشدار درباره سختی‌های آینده، می‌خواهند بدانند برای کاهش سختی‌های امروز چه اقداماتی انجام شده است.

نمایندگی مردم، پیش از هر چیز، مسئولیت پاسخ دادن به همین پرسش‌هاست؛ پرسش‌هایی که نه از سر تقابل، بلکه از سر دغدغه برای آینده ایران و زندگی میلیون‌ها شهروند مطرح می‌شود.

مسئولیت‌پذیری؛ حلقه مفقوده مدیریت کشور

جامعه ایران، به‌ویژه مردم نجیب جنوب، سال‌هاست هزینه‌های سنگینی پرداخته‌اند؛ هزینه توسعه، تحریم، ناترازی‌ها، کمبودها و تصمیماتی که در اتخاذ بسیاری از آن‌ها نقشی نداشته‌اند.

اکنون پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آقای نماینده مجلس، پیش از آنکه مردم را به تحمل سختی‌های بیشتر دعوت کنید، بفرمایید برای کمتر شدن همین سختی‌هایی که سال‌هاست بر دوش مردم سنگینی می‌کند، چه اقدام مثمرثمری انجام داده‌اید؟ آیا مسئولیت عقب‌ماندگی‌های موجود را می‌پذیرید؟

پرسش افکار عمومی

و بیش از هر زمان دیگری، در افکار عمومی، این پرسش نیز روزبه‌روز پررنگ‌تر می‌شود که چرا برخی از کسانی که با امنیت کامل، امکانات مناسب و فاصله‌ای محسوس از دشواری‌های زندگی روزمره مردم، از تداوم جنگ، انتقام و نفی هرگونه مذاکره سخن می‌گویند، کمتر درباره هزینه‌های انسانی، اقتصادی و اجتماعی این مواضع برای شهروندان توضیح می‌دهند.

مردمی که سال‌ها زیر فشار تورم، کاهش قدرت خرید، بیکاری، قطعی برق، کمبود آب و نگرانی‌های معیشتی زندگی کرده‌اند، حق دارند بپرسند آیا تصمیم‌گیران و صاحبان تریبون نیز حاضرند همان اندازه که دیگران را به تحمل سختی فرامی‌خوانند، خود نیز پیامدهای تصمیمات و مواضعشان را در متن زندگی مردم تجربه کنند؟

شاید اگر فاصله میان اتاق‌های تصمیم‌گیری و سفره‌های کوچک مردم کمتر بود، ادبیات سیاست نیز بیش از آنکه بر استمرار تقابل تأکید کند، بر یافتن راه‌هایی برای کاهش رنج و افزایش امید جامعه متمرکز می‌شد.

اعتماد عمومی؛ سرمایه‌ای که باید بازسازی شود

شاید اکنون مهم‌ترین مطالبه افکار عمومی، نه شنیدن وعده مقاومت بیشتر، بلکه دیدن نشانه‌های مسئولیت‌پذیری بیشتر باشد؛ زیرا هیچ سرمایه‌ای برای یک کشور ارزشمندتر از اعتماد مردم نیست و هیچ تصمیمی نیز بدون همراهی همان مردم، به سرانجام مطلوب نخواهد رسید.

اعتماد عمومی زمانی بازسازی می‌شود که مردم احساس کنند مسئولان نیز، همان اندازه که از جامعه انتظار صبر دارند، خود را موظف به توضیح، شفاف‌سازی و پذیرش مسئولیت می‌دانند و همچون عموم مردم زندگی می‌کنند.

از طريق
حسن سامری
منبع
اختصاصی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا